مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده ای را به خود جلب می کرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند. بادیه نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد. حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه نشین تعویض کند.
وقتی یه موردی اتفاق می افته هر کس برداشت متفاوتی ازش داره و به اندازه ی آدمای دنیا میشه برداشت های متفاوت از یه قضیه داشت، اما در مورد پدر و مادر و دیدشون نسبت به قضیه یکم اوضاع فرق می کنه. ...
یکی از ساده ترین و درعین حال ارزشمندترین نیاز بشر که می تواند بستری را برای ارضاء و یا ارتقاء و پرورش نیازهای برتر و خود شکوفایی فرد فراهم آورد نیاز به مورد محبت واقع شدن و محبت دادن به دیگران است.
چند سال پیش، در یک روز گرم تابستان، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت می برد..
نترس، نگرانی برای چه، خجالت دیگر چرا، خیالت راحت، پررو نمی شود، تو که اصلا کوچک نمی شوی، تازه آنقدر بزرگ می شوی که نگو، با خودت روراست باش، قلبت مال اوست، فکر و ذهنت هم همین طور، یک ساعت که نمی بینی اش دلت برایش تنگ می شود، آخر او آدم خوبی است.
به حدی او را دوست دارم که تحمل یک روز دوری از او آزارم می دهد. همسرم به دوستانم حسادت می کند، هر وقت به خواهرم ابراز علاقه می کنم، همسرم عصبانی می شود. آن قدر مرا دوست دارد که به ارتباط من با والدینم هم حسادت می کند.