پروردگارا! چشمه جوشان محبتی در اعماق قلبم می جوشد، آن را سرشار از عشق و عطوفت می کند و احساساتش را پاکترین و نابترین احساسات، سخنانش را لبریز از عشق و رخسار زنگار گرفته اش را با اشکهای سوزان، گلگون.
جهنم تاریک بود. جهنم سیاه بود . جهنم نور نداشت. شیطان هر روز صبح از جهنم بیرون می آمد و مشت مشت با خودش تاریکی می آورد. تاریکی را روی آدم ها می پاشید و خوشحال بود، اما بیش از هر چیز خورشید آزارش می داد...
داستان شیخ صنعان و دختر ترسا، حکایت عاشق شدن پیری زاهد و متشرع و صوفی مسلک است که در جوار بیت الحرام، صاحب مریدان بسیار بوده و تمام واجبات دینی و شرعی را انجام داده و صاحب کرامات معنوی بوده است.
موارد خاص در تاریخ قدیسین، قهرمانان معنوی، مردان مقدس و صوفیانی که سفر روح انجام داده اند، آنقدر زیاد است که مجلات بسیاری را پر میکند. علیرغم اینکه کسی به انعکاس خارج از بدن معتقد باشد یا نباشد در هنگام سفر در راه خدا، دیر یا زود، این تجربه وارد زندگیش خواهد شد.
جلالالدین محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی معروف به جلالالدین رومی، جلالالدین بلخی، رومی، مولانا و مولوی (604 - 672 قمری) از زبدهترین عارفان و یکی از مشهورترین شاعران ایرانی و فارسیزبان به شمار میآید.
عموی من زنجیرباف بود. او همه زمستان برف ها را به هم بافت و سرما را به سرما، گره زد و یخ را به یخ دوخت و هی درختان را به زنجیر کشید و پرنده ها را به بند و آدم ها را اسیر کرد. جهان را غل و زنجیر و بند و طناب او گرفت.