مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم. پس از انتخاب شیرینی، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم. آقای صندوقدار مردی حدوداً 50 ساله به نظر می رسید. با موهای جوگندمی، ظاهری آراسته، صورتی تراشیده و به قول دوستان "فاقد نشانه های مذهبی!"
مبلغ اسلامی بود. در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این کار. تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد.
آن وقتهایی در زندگی که شب است و بیابان است و سرمای فراوان است از مردان انتظار می رود جفتشان را بغل کنند و قادر باشند در گوشش زمزمه کنند: “ایتز اوکی…ایتز اوکی... همه چی درست میشه”
باید اعتراف کنم که این تابلوها واقعآ شاهکارهستن.از اونجا که این مجموعه شامل تابلوهای معروفی است احتمالآ بعضی از اونها رو قبلآ دیده باشید ولی مطمعنآ دیدن این تابلوها خالی از لطف نیست.