Today Photo

نامه ای به همسرم

دست نوشته | نامه ای به همسرم متن زیر منتخبی است از کتاب «چهل نامه کوتاه به همسرم» نوشته ی زنده یاد «نادر ابراهیمی» است که بسیار زیبا ، آموزنده و دلنشین است. توصیه میکنم مطلعه کنید ...
 

 هم سفر!

در این راه طولانی - که ما بی خبریم و چون باد می گذرد- بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند. خواهش می کنم!

مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی!

مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد!

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم، یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی.

هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست و شبیه شدن دال بر کمال نیست، بل دلیل توقف است...

عزیز من! ...

دو نفر که سخت و بی حساب عاشق هم اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛ واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفی، قله ی علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند...ه اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق. یکی کافیست. عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.

من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در "حضور" است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.

عزیز من! ...

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد. بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.. بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم. بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید..... بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند. بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل...

اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست، سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست...

بیا بحث کنیم! بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم! بیا کلنجار برویم! اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم...

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد، نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ کنیم. من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم...

عزیز من! بیا متفاوت باشیم ...

نامه ای به همسرم

دست نوشته | نامه ای به همسرم متن زیر منتخبی است از کتاب «چهل نامه کوتاه به همسرم» نوشته ی زنده یاد «نادر ابراهیمی» است که بسیار زیبا ، آموزنده و دلنشین است. توصیه میکنم مطلعه کنید ...
 

 هم سفر!

در این راه طولانی - که ما بی خبریم و چون باد می گذرد- بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند. خواهش می کنم!

مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی!

مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد!

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم، یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی.

هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست و شبیه شدن دال بر کمال نیست، بل دلیل توقف است...

عزیز من! ...

دو نفر که سخت و بی حساب عاشق هم اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛ واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفی، قله ی علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند...ه اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق. یکی کافیست. عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.

من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در "حضور" است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.

عزیز من! ...

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد. بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.. بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم. بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید..... بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند. بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل...

اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست، سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست...

بیا بحث کنیم! بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم! بیا کلنجار برویم! اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم...

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد، نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ کنیم. من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم...

عزیز من! بیا متفاوت باشیم ...

 
نام شما (لاتين):
ايميل شما :
ايميل گيرنده :
 
  يه کپي هم به ايميل خودتون بياد



 
 
         
 
 
امتیاز بدین
 
 
 
نظر های داده شده
 
ساراجون
1387.12.18 - 14:37

خیلی خیلی زیبا بود و آموزنده ، کاش هممون بتونیم اینطوری به قضیه نگاه کنیم

ممنونم ... 

سیاوش پارسی
1387.12.18 - 14:58

آدم خیلی چیز ها رو میدونه اما انگار مدام باید براش تکرار بشه تا ازشون استفاده کنه ...

یه دوست
1387.12.18 - 15:53

 خیلی قشنگ بود. من مردم بس که خواستم اینا رو به عشقم بفهمونم. مرسی دردمو خیلی خوب گفتین. اصلا میدونین مشکل اصلی من تو زندگی اینه؟ کف کردم به خدا وقتی مطلبتونو دیدم

seaman
1387.12.20 - 13:06

 

saba
1387.12.20 - 13:15

alam doostan

vaghean aali bood

kash mishod ingoone bood

jkjk,
1387.12.25 - 21:35

 hosele khondan nadashtam vali doustan goftan khoobe ma ham taeedmikonim

آنا
1388.02.07 - 19:19

یک همراه صمیمی چیزیه که آدما باید دنبالش باشن

ان شاء ا... که همه موفق باشن ....

مریم
1388.05.19 - 00:10

دوست عزیز

سلام این متن بی نهایت زیباست و تاپیر گذاره و باید به حسن انتخابت تبریک گفت  اما جاداشت یه یادی هم از نویسنده اش می کردی

زنده یاد نادر ابراهیمی که قلم توانایش در تمامی 40 نامه ای که  نوشته به همین اندازه گیراست

یادش گرامی باد

ناهید شمس
1388.05.28 - 15:05

مدتها بود که هیچ متنی تا به این اندازه دل شکسته مرا آرام نکرده بود.

ممنون...

نسرین
1388.07.14 - 23:52

بیا اختلاف هایمان را جشن بگیریم.

بیا دوگانگی هایمان را با یک روح جشن بگیریم.

پرستو
1388.08.14 - 12:31

کاش همه بتونیم مثل نادر ابراهیمی وسعت و عظمت عشق رو درک کنیم

لنا
1389.01.18 - 15:16

   فوق العاده بودواقعا مرسی

 

زری
1389.04.08 - 13:28

خیلی خوب بود و واقع گرایانه و به دور از رویاپردازی ها و خیالبافی ها...

ممنون

 
نظر بدین
 
نام شما :
آدرس ایمیل :
وب سایت :



 
 
 
 
 
 
 
مطالب
 

درباره ی آیین زندگی و خوشبختی ، هر کس به گونه‌ای سخن بر زبان رانده است و قلم بر کاغذ نشانده ، ما نیز برای شما کاربران عزیز به زبانی ...

موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست. مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با ...
 
مطالب مشابه جدیدتر
 
خدایا
پسرخاله میم
تقدیم به او
قیمت یک روز بارانی
دوچرخه سواری با خدا
از حال بد به حال خوب
بی عشق جهان مباد
مردها موجودات عجیبی هستند
ازصفر شروع کردن
بیا خوشبخت باشیم
دلم به تاخت برو
انتخاب خودمان
عصرگاهی
دوازده پیام از عشق
زندگی کن
این آدمهای تنها
تشکر
هزار و یکبار عشق
بهنوش
قهر بازی
ببخشید شما ثروتمندید
من کلی دعای مستجاب نشده دارم
ماست مالی!
تو این شام مهتاب
راستی
تو مالک خودت هستی
ساندویچ
دکتر باحال
آموزه هایی از کورش بزرگ
آموخته های چارلی چاپلین
چرا سیگار بد است
بهار
اگر به خانه ی من آمدی
مبدا مهر
تفاوت عشق و ازدواج
عزیزترین را قربانی کن
ما غذای سگ نمخورم ننه !
اعتمادی که به انسان دارم
وقتی که از تو می گویند
بزرگ شدن
هوای بهشت در سینه مان
تو رازی و ما راز
برگه ها بالا
من - تو - او
آینه
برک آپ
آن نوا
یک ساندویچ قند
حضور و غیاب
کلینیک خدا
 
مطالب مشابه قدیمی تر
 
© 2008-2010 1Doost.com. All rights reserved.
منوی اصلی
آمار
افراد حاضر :
6
بازدید صفحه :
1446
بازديد امروز :
1111
بازديد ديروز :
14341
بازديد کل :
1843982
Valid XHTML 1.0 Strict