| Supplier Login SignUp | ![]() |
![]() |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
Today's Photo
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
Changeling
بچه اشتباهی در معنای لغوی به معنی بچه ای که پریان به جای بچه ای که دزدیده اند میگذارند، میباشد.
Changeling کارگردان: کلینت ایستوود نویسنده:جی.مایکل استرکزینسکی بازیگران: آنجلینا جولی. جان مالکوویچ. جیسون باتلر هارنر موسیقی: کلینت ایستوود فیلم بچه اشتباهی که در سال 1928 و در لس آنجلس رخ میدهد، داستان زنی است که پس از رفتن شوهرش وظیفه نگهداری از تنها پسرش را به عهده میگیرد و در حالیکه هردو زندگی آرام و ساده ای را میگذرانند، یک روز که از محل کار به خانه باز میگردد متوجه غیبت پسرش میشود. ادراه ی پلیش در یافتن پسر بچه ناتوان میماند و کریستین که زنی مصمم است از جستجو دست بردار نمیدارد. هیاهوی مطبوعات و رسانه ها باعث میشود که پلیس فاسد شهر برای رهایی از این مخمصه و بعد از مدتی طولانی پسر بچه ی دیگری را به اجبار به زن تحمیل کند. پسر بچه که فقط یکسری اطلاعات را به صورت طوطی وار حفظ کرده است، به مادر سپرده میشود. زن زیر بار نمیرود و پلیس که موقعیت خود را در خطر میبیند با برچسب دیوانگی او را به بیمارستان روانی منتقل و در آن جا زندانی میکند... بچه اشتباهی فیلمی سیاه و آزار دهنده از دنیایی پر از تباهی است و ناراحت کننده اش این است که این فیلم براساس داستانی واقعی ساخته شده است. داستان، همان داستان همیشگی قاتلان زنجیره ای و بیماران روانی است ولی مسئله اینجاست که اینبار این پلیس است که مسبب اصلی همه ماجراهاست. نه به این خاطر که در یافتن کودکان گم شده سهل انگاری و کوتاهی میکند، به این خاطر که سال های متمادی با شکست خوردن در پرونده های مختلف برای جلوگیری از رسوایی، طرفین بیگناه این پرونده ها را به بهانه بیماری روانی در بخشی خاص از یک بیمارستان روانی بستری و در واقع به فجیع ترین شکل شکنجه و زندانی میکند. کارگردان فیلم کسی نیست جز کلینت ایستوود. بازیگر مشهور و محبوب فیلم های وسترن که چندین سال است به ساخت فیلم و مقوله کارگردانی روی آورده است. و اتفاقا مانند دوران بازیگریش فیلم هایش هم همیشه در جلب توجه موفق بوده اند. کارگردان توانسته از یک ماجرای واقعی فیلمی پر تعلیق بسازد. فیلم برداری و نورپردازی ها در خدمت داستان است و نماهای تاریک به سیاهی داستان دامن میزند. فیلم به ظاهر به خاطر محکومیت پلیس و اعدام قاتل پایانی خوش دارد اما پیدا نشدن فرزند کریستین باعث میشود که فیلم تا انتها سیاه بماند... هرچند این سیاهی در همه فیلم های کلینت ایستوود به چشم میخورد.
آنجلینا جولی که برای این فیلم نامزد اسکار شده است، بازی خوبی دارد و مادری زجر کشیده و منتظر را به خوبی به تصویر میکشد. اما گاهی به نظر میآید که عکس العمل هایش یا بهتر بگویم زبان بدنش با حال و هوای آن سال های فیلم (1928) منطبق نیست. برای زنان آن دوره با مشخصه های کاملا کلاسیک، کفش های پاشنه بلند و پالتوی پوست و کلاه های پردار، غوز نامناسب کریستین و حرکت دست و راه رفتن بی قیدانه اش، بیشتر به زنان امروزی آمریکا شبیه است. اگر سایر رقیبان آنجلینا در اسکار را نادیده بگیریم (هنوز بازی های آن ها را ندیده ام) دست کم کیت وینسلت برای دریافت اسکار کفایت بیشتری از خود نشان داده است.
از آنجاییکه در نقدهایم سکانس مورد علاقه ام را نام میبرم خواستم اینجا هم ذکر کنم... هرچند برای چنین فیلمی بسیار سخت است نه به این خاطر که صحنه های زیبا زیاد داشته است (که البته از نگاهی دیگر اینگونه هم بوده است)... به این دلیل که درواقع شاید خیلی جاها به لحاظ تکنیکی و تاثیر گذاری خوب از آب در آمده باشد اما فیلم به طور کلی اندوهناک است... در فیلم صحنه ای هست که پسر بچه ای که به اجبار همراه قاتل بوده است برای یافتن اجساد به کندن زمین میپردازد و با پدیدار شدن هر جسمی از زیر خاک گریه اش شدیدتر میشود... برای من این صحنه بیشتر از هر لحظه دیگر تاثیر گذار به یاد ماندنی بود... فیلم از صحنه پردازی خوبی هم برخوردار است و همه جزییات اعم از طراحی صحنه و لباس و ... خوب از کار درآمده اند و این برای برگشتن به حال و هوای آن سال ها بسیار موثر است. ایستوود مثل همیشه کارش را به خوبی انجام میدهد. دیالوگ اضافه و حرکت اضافه ای در فیلم نیست. هرچند قدرت فیلمنامه را نمیتوان دست کم گرفت اما این کارگردان است که شخصیت ها را برای ما روی پرده جان میبخشد و ما را با فیلم همراه میکند. او از پسر بچه ها هم به خوبی بازی گرفته است و جالب این است که پسر بچه ای که به کریس تحمیل میشود پسر بچه ای دوست داشتنی است که علی رغم اینکه خشمگین میشوی که چرا حقیقت را نمیگوید اما نمیتوانی محکومش کنی و او را دوست نداشته باشی... در این بین جیسون باتلر هارنر در نقش یک قاتل روانی هم بازی خیره کننده ای را داشته است و برخلاف قاتل هایی که مثلا در سکوت بره ها میبینید نگاه ترسناک و عجیبی ندارد، بلکه همیشه لبخندی خاص بر لب دارد که بیش از هرچیزی هراس آور جلوه میکند و در عین حال آنقدر جذاب است که میتوانی درک کنی چطور همه آن بچه ها را به راحتی مجاب میکند که همراهش شوند... فیلم روایت عشق مادرانه است که حتی اگر در داستان ها نشنیده باشید در اطرافمان کم ندیده ایم... مادری که در جایی از فیلم در اوج ناتوانی با عشق گریه میکند و فریاد میزند که: من بچه خودم را میخواهم... من پسر خودم را میخواهم... در انتها تصویری از آنجلینا جولی و همسرش براد پیت را به همراه کلینت ایستوود کارگردان فیلم میبینید.
|
_
نظر خوانندگان
|
)
نظر بدهيد
|
&
امتياز بدهيد
|
P
ابتداي مطلب
|
H
صفحه اصلي
|
امتياز مطلب
نظر خوانندگان
نظر شما
| _ نظر خوانندگان | ) نظر بدهيد | & امتياز بدهيد | P ابتداي مطلب | H صفحه اصلي |
مطالب مشابه
لطفا امتياز خودتون رو به اين مطلب بدين تا
بتونيم با توجه به امتياز شما مطالب بهتر رو
مشخص كنيم ...
نظرات خوبتون باعث دلگرمي نويسنده هاي سايت و هر چه بهتر و مفيد شدن مطالب بعدي ميشه. لطفا در مورد اين مطلب نظر خودتون رو بدين ... |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||