Today Photo
تبلیغات در یک دوست
قاعده های کلی
قاعده های کلی
دستش را میزارد روی سرش و همین طور که از توی آینه نگاه میکند، دستش را بالای سرش تکان میدهد.
این نامه را حتما دوبار بخوان
این نامه را حتما دوبار بخوان
داستان کوتاهی که پیش روی شماست یک قصه جادویی است که حتما باید دو بار خوانده شود! به شما اطمینان می دهم هیچ خواننده ای نمی تواند با یک بار خواندن آن را رها کند!
طعم هدیه
طعم هدیه
روزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمه آب زلالی رسید. آب به قدری گوارا بود که مرد سطل چرمی اش را پر از آب کرد تا بتواند مقداری از آن آب را برای استادش که پیر قبیله بود ببرد.
احمق! ما مرده ایم
احمق! ما مرده ایم
روز و شب نشسته می لمبونه! چیزی برای ما باقی نمی ذاره. اگه حرفی هم بهش بزنی دنیا رو به هم می ریزه. این طوری ادامه بده، ما از گشنگی می میریم!
یک شب با زنی دیگر
یک شب با زنی دیگر
ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند. لطفا به این ماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه کنید:
تلخ اما واقعی
تلخ اما واقعی
آبجی کوچیکه گفت: زودی یه آرزو کن، زودی یه آرزو کن
وقتی خدا قهر می کند
وقتی خدا قهر می کند
بهش می گفتن آقا سید، ظاهری داشت کاملا موجه و لحن بیانی که هر کسی رو تحت تاثیر قرار می داد، محبتهاش، به من که تازه به این اداره اومده بودم واقعا دلگرمی می داد و باعث می شد کمتر احساس غریبی کنم.
باغ سنگ
باغ سنگ
روز عقدکنان دخترخاله اش، با سوزن و نخ زبان مادرشوهر را میدوخت. سفره ی عقد را هم خودش انداخته بود. به دوخت و دوز پارچه ای که روی سر عروس داشتند قند میسائیدند به کار بود که مرد آن حرفها را زد.
لبوی داغ
لبوی داغ
سرد بود، دستام گز گز می کرد، زیره کفش درب و داغونم چند روزی بود که دهن باز کرده بود و حالا داشت هرچی برف و گلآب بود می مکید داخل، جورابهام کاملا خیس بود و پاهام بی حس شده بود، انگار داشت کم کم تو کفش هام یخ می زد، ... این سومین اتوبوسی بود که اومد و رفت؛ و من سوار نشدم...
سرود کریسمس در جنگ
سرود کریسمس در جنگ
ارتشهای آلمان، بریتانیا و فرانسه در جریان جنگ جهانی اول در بلژیک با هم میجنگیدند. شب کریسمس جنگ را تعطیل میکنند تا دست کم برای چند ساعت کریسمس را جشن بگیرند.
گروه 99
گروه 99
پادشاهی که بر یک کشور بزرگ حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمی دانست. روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.
آقای سیاه
آقای سیاه
آقای سیاه یک مرد تنها بود که به سختی عمرش را می­گذراند. خانه او درست در میانه خیابان بود. اما در هر دو سمت دیگر خانه اش، به اندازه یک خانه دیگر خالی بود و از آن جا به بعد خانه ی دیگر اهالی محل قرار داشت.
حکیم و دختر لجباز
حکیم و دختر لجباز
در زمانی های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش در می رود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می برد، دختر اجازه نمی دهد کسی دست به باسنش بزند.
اهل معرفت
اهل معرفت
شیوانا جعبه اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد. زن خانه وقتى بسته هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت: اى کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردى بودند.
نامه ای به خدا
نامه ای به خدا
این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه طلبه ای در مدرسه مروی تهران و فردی بسیار فقیر بود.
پذیرش مشروط!
پذیرش مشروط!
زنی غمگین و افسرده نزد حکیمی آمد و از همسرش گله کرد و گفت: "همسر من خود را مرید و شاگرد مردی می داند که ادعا دارد با دنیاهای دیگر در ارتباط است و از آینده خبر دارد.
خودکشی
خودکشی
کالین ویلسون که امروز نویسنده ی مشهوری است، وسوسه خودکشی راکه در شانزده سالگی به او دست داده بود،چنین توصیف میکند: وارد آزمایشگاه شیمی مدرسه شدم و شیشه ی زهر را برداشتم....
یک اسکناس 100 یوروئی
یک اسکناس 100 یوروئی
درست هنگامی است که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمنبای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند، ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می شود.
کافکا و عروسک مسافر
کافکا و عروسک مسافر
داستان از این قرار است که یک روز جناب کافکا، در حال قدم زدن در پارک، چشمش به دختربچه ای می افتد که داشت گریه می کرد. کافکا جلو می رود و علت گریه ی دخترک را جویا می شود.
بهترین جای عالم از دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی
بهترین جای عالم از دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی
عطاملک جوینی که یکی از وزیران دربار هلاکو می باشد و کتاب تاریخ جهانگشای او معروف است به خواجه نصیرالدین طوسی گفت اکنون که ایران در زیر یوغ اجنبی است و هیچ جای نفس کشیدن نیست بهترین جای دنیا برای اقامت گزیدن کجاست تا از برای رشد و حفظ جان به آن جا در آییم؟
درسی که از یک سگ آموختم
درسی که از یک سگ آموختم
سالها پیش مدتی را در جایی بیابان گونه بسر بردم. عزیزی چهار دیواری خود را در آن بیابان در اختیار من قرار داد. یک محوطه بزرگ با یک سرپناه و یک سگ. سگ پیر و قوی هیکلی که برای بودن در آن محیط خلوت و ناامن دوست مناسبی به نظر می رسید.
مورد عجیب مطب دکتر خاچیک
مورد عجیب مطب دکتر خاچیک
سال ­­های سال پیش، خودش را از طبقه سوم خانه حلق آویز کرد. آن روزها به زور بیست سالش می شد. جوان پیزوری که دماغش را می گرفتی جونش بالا می آمد! با آنکه ده سالی از آن روز می گذشت، اما هنوز هم در خانه سرگردان بود. به کسی کاری نداشت؛ پی کار خودش بود، ...
یک کارگر معمولی
یک کارگر معمولی
هیچ وقت عادت نداشته ام و ندارم موقعی که 2 نفر با هم گپ می زنند، گوش بایستم، ولی یک شب که دیروقت به خانه آمدم و داشتم از حیاط رد می شدم، به طور اتفاقی صدای گفت و گوی همسرم و کوچک ترین پسرم را شنیدم.
کسی آنجا منتظر شماست
کسی آنجا منتظر شماست
جان تاد، در خانواده ای پر اولاد به دنیا آمد. خانواده او بعدها به دهکده دیگری رفت. در آنجا هنوز جان بچه بود که پدر و مادرش مردند.
برای تو که فرزند فقری
برای تو که فرزند فقری
در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن دی.سی صبح زود که مردم آن منطقه که اکثرا یا کارگر معدن بودند و یا صاحب مشاغل سیاه از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند...
دلقک
دلقک
روزی مردی نزد پزشک روانشناس معروف شهر خود رفت. وقتی پزشک او را دید دلیل آمدنش را پرسید، مرد رو به پزشک کرد و از غم های بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد.
دردناک ترین هدیه برای پدر
دردناک ترین هدیه برای پدر
کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود، رفت.
کوتاه، واقعی، خواندنی
کوتاه، واقعی، خواندنی
یک شب نصرت رحمانی وارد کافه نادری شد و به اخوان ثالث گفت: من همین حالا سی تومن پول احتیاج دارم.
سر حق
سر حق
روزی یکی نزدیک شیخ آمد و گفت: «ای شیخ آمده ام تا از اسرار حق چیزی با من نمایی» شیخ گفت: «باز گرد تا فردا» آن مرد بازگشت، شیخ بفرمود تا آن روز موشی بگرفتند و در حقه کردند و سر حقه محکم کردند.
طاعت و طمع
طاعت و طمع
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند: فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند !!!عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند...
 
صفحه 1 از 14
 
 
 
 
مطالب
 
 
 
شما هم میتونی اینجا کلیک کنی ، فرم همکاری رو پر کنی و یکی از تهیه کننده های یک دوست باشی !
© 2008-2010 1Doost dot com. All rights reserved.
منوی اصلی
آمار
افراد حاضر :
86
بازدید صفحه :
8212
بازدید امروز :
37930
بازدید دیروز :
42968
بازدید کل :
17862244
تا هر شب مطالب سایت براتون ایمیل بشه
Valid XHTML 1.0 Strict
[Valid RSS]
 
نصب نوار ابزار يک دوست
تبلیغات در یک دوست
حراج MP3 پلیر طرح Ipod shuffle
در گوگل محبوب میکنم
جهت حمایت از ما بر روی 1+ کلیک کنید