Today Photo
تبلیغات در یک دوست

پسرخاله میم

دست نوشته | پسرخاله میم نشسته‌ایم روی تراس. زیرانداز پهن کرده‌ایم کف زمین و داریم ورق بازی می‌کنیم. هفت‌هشت‌نفری. یک مشت دخترخاله پسرخاله خاله شوهرخاله این‌ها. خانوادگی. زن پسرخاله میم حامله است. پا‌به‌ماه.
 

پسرخاله «میم» زن دارد، زنش را هم دوست دارد.

نشسته‌ایم روی تراس. زیرانداز پهن کرده‌ایم کف زمین و داریم ورق بازی می‌کنیم. هفت‌هشت‌نفری. یک مشت دخترخاله پسرخاله خاله شوهرخاله این‌ها. خانوادگی. زن پسرخاله میم حامله است. پا‌به‌ماه. ساعت از یک نیمه‌شب گذشته. دستم بش است. اول دست توپ سنگین زده‌ام. همه رفته‌اند جا. پسرخاله مانده و من. توی کل‌کل‌ایم که توپ مرا بگیرد یا برود جا. حدس زده دستم بش است. داریم کُری می‌خوانیم. زن پسرخاله با آن هیبت پا‌به‌ماه می‌آید خودش را می‌چپاند وسط بازی. یعنی خودش را به زور کنار پسرخاله و نفر بعدی می‌نشاند روی زمین. به خنده می‌گوید می‌خوای شوهر منو بدبخت کنی. به‌خنده می‌گویم ده دیقه‌ست دارم بهش می‌گم به فکر زن و بچه‌ش باشه بره جا. بزرگ‌ترها می‌گویند برای کمرت و بچه خوب نیست بشینی روی زمین. به خنده می‌گوید ولش کنم تا صبح می‌خواد بخنده و ببازه. توپ را می‌برم بالا. پسرخاله مصمم است توپ را بگیرد. زن پسرخاله بهش چشم‌غره می‌رود. نه از آن چشم‌غره‌های مخصوص کل‌کل و بازی، از آن چشم‌غره‌های مخصوص زن و شوهرها. پسرخاله میم دستش را جا می‌رود. دستش من بش را که برده بود هیچ، از تمام بازی‌کن‌ها هم جریمه دریافت می‌کرد اگر می‌ماند و می‌برد.

مهمان‌ایم. پسرخاله میم نشسته است روی مبل، من نشسته‌ام روی صندلی، کنارش. داریم حرف می‌زنیم. از فلان نسخه‌ی اچ‌دی آواتار و از آخرین فیلم پولانسکی و از شاترآیلند. زن پسرخاله میم اهل سینما نیست. اهل هیچ چیز خاصی نیست. توی خانه محال است بنشیند تنهایی یک فیلم مهم ببیند. عوض‌اش کلی فیلم‌های غیرمهم می‌بیند و فارسی وان و نَوَد و الخ. زن پسرخاله میم قلمی نیست. درواقع چاق است. و به راحتی توی بغل آدم جا نمی‌شود. اما از آن سر سالن می‌آید خودش را می‌چپاند توی بغل پسرخاله، که یعنی ما خیلی صمیمی و مرغ عشق‌ایم و من عادت دارم همیشه بنشینم روی پای شوهرم و در مورد سینما با شما حرف بزنم. همان‌جور که دارد به زور خودش را جا می‌دهد روی پای پسرخاله، می‌زند لیوان چای و بشقاب میوه را می‌اندازد می‌شکند. همه‌ی چشم‌ها برمی‌گردد طرف ما.

گاهی پسرخاله میم و برادرش و پسرعموها جمع می‌شوند دور هم، خانه‌ی یکی از ماها، به هوای ایکس-باکس. دو سه‌تاشان زن دارند و باقی مجردند. خانوادگی. خلاف بزرگ‌شان این است که بیایند بشینند دور هم، ایکس-باکس بازی کنند و کُری بخوانند و بگویند و بخندند و نصفه شب برگردند سر خانه زندگی‌شان. امشب همه خانه‌ی ما جمع‌اند. از سر شب زن پسرخاله دو سه باری زنگ زده، هربار به یک بهانه‌ای. پسرخاله هی هربار بازی را پاز می‌کند، می‌رود آن سر خانه، با آرامش و صبوری به تلفن جواب می‌دهد و برمی‌گردد. حوالی یازده هنوز هی اس‌ام‌اس که کی می‌آیی خانه. پسرخاله می‌گوید تو بخواب، میام. اس‌ام‌اس می‌فرستد که بیدار می‌مونم تا برگردی. پسرخاله که تا حالا وسط بازی و شوخی‌های دیگران مدام حواس‌اش به صفحه‌ی موبایل بوده، گوشی را پرت می‌کند گوشه‌ی مبل و می‌گوید: فاک.

رفته‌ایم باغ خاله. همه ولو و دور هم و مشغول بگوبخند. مامان می‌گوید با پسرخاله بروم یک سری چیز-میز برای شام بخرم. مامان روی خرید حساس است و مرا که بفرستد خیال‌اش راحت است که مثل خودش خرید می‌کنم. از وسط رخوت و مستی بلند می‌شوم که با پسرخاله برویم سر خیابان، خریدهای شام را بکنیم و برگردیم. می‌رسم پایین می‌بینم زن پسرخاله مثل شاخ شمشاد نشسته توی ماشین. توی دلم می‌گویم وات د هل ایز رانگ وید یو آخه!

زن پسرخاله میم از موسیقی سنتی بدش می‌آید، اما تمام کنسرت‌های شجریان پدر و پسر را می‌رود، با پسرخاله طبعن. از تئاتر بیزار است، اما فیلان. از کنسرت‌های کلاسیک خوشش نمی‌آید، اما بیسار. زن پسرخاله میم اگر برود توی کشور آزموسیس، همین مملکت دیکتاتوری پست پایینی، پسرخاله که از مرخصی اجباری سه ساعته‌اش برگردد از او خواهد پرسید: این سه ساعت را کجا بودی و با کی بودی و چه‌کار می‌کردی و به کی زنگ زدی و کی به تو زنگ زد و چی خوردی و چی دیدی و چی نوشتی و منظورت از فلان چیز چی بود و الخ. زن پسرخاله معتقد است زن باید مثل بند سوتین بچسبد به شوهرش، هرجا که باشد، که تفاهم و عاشقی‌شان برود توی چشم همه، که مبادا پسرخاله وقت کند یا هوس کند پنج دقیقه به حال خودش باشد.

زن پسرخاله میم نمی‌داند وقت‌هایی که پسرخاله با مامان تلفنی حرف می‌زند، چه فکرهایی توی کله‌اش می‌چرخد. خیال می‌کند با این شیوه‌ی سوتین‌وار، توانسته تا ابد پسرخاله را برای خودش نگه‌ دارد. هیچ‌کس نمی‌تواند به او بگوید مردها را باید پنج دقیقه به حال خودشان رها کرد. باید گذاشت بروند برای خودشان یک گوشه‌ای جایی نفسی تازه کنند، بعد قبراق و سرحال برگردند خانه. زن پسرخاله خیال می‌کند با پاییدن‌ها و چسبیدن‌های مدام، بقای زندگی‌شان را با دستان خودش تأمین کرده است. دیروز که نشسته بودم پشت میز آشپزخانه، حرف‌های مامان را پای تلفن شنیدم....

پسرخاله «میم» یک زمانی زن داشت، زنش را هم دوست داشت.

اشتراک ایمیل های شبانه
آبونه 1دوست بشین
تا لیست آخرین مطالب سایت هر شب براتون ایمیل بشه
 
این صفحه رو
 
نام شما :
ايميل شما :
ايميل گيرنده :
 
  يه کپي هم به ايميل خودتون بياد



 
برای دوستانت بفرست
توئیتش کن تو فیسبوک شیر کن برای فرند فید بفرست به تامبلر بفرست چاپش کن
 
 
امتیاز بدین
لطفا برای تشخیص مطالب بهتر ، به این مطلب امتیاز بده
 
 
 
نظر های داده شده
تا این لحظه 6 نظر برای این مطلب ثبت شده. شما هم اینجا نظرت رو برامون بنویس
 
سوزان
1389.06.15 - 10:31

جمله آخرش غم انگیز بود...

واقعا هم نباید آزادی مردهارو بعد از ازدواج گرفت.نابود میشن...

nooshin
1389.06.15 - 11:00

کاش همه زن ها می فهمیدن...

CHANG
1389.06.16 - 12:12

کم پیدا میشن از اینجور زنها که مرداشونو بعد از ازدواج بفهمند

زری
1389.06.16 - 14:43

عجب...

چی بگم؟! ... بی خیال...

نازلی
1389.06.28 - 01:02

خیلی مزخرف بود ، این مردا هستن که آزادی زن رو می گیرن

parpar
1389.07.15 - 09:25

man migam migamaaaaaaaaaaaaaaaaa ham zane ham marde nabayad sertegh bazi da beioaran cheie mesle kane b ham michasban

 

 
نظر بدین
ممنون که لطف میکنی و با نوشتن نظرت دلگرممون میکنی
 
نام شما :
آدرس ایمیل :
وب سایت :



 

خدایا
خدایا
خدایا ... به من زیستنی عطا کن که درلحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ...

لیاقت اشک
لیاقت اشک
زن جوانی همراه همسرش کنار دیوار ایستاده بود و به شدت اشک می ریخت . شیوانا از مقابل آنها عبور کرد . وقتی گریه زن را دید ایستاد و علت را از او پرسید.
 
 
مطالب مشابه جدیدتر
 
 
مطالب مشابه قدیمی تر
 
 
 
امکانات
 
 
 
 
مطالب
 
 
 
شما هم میتونی اینجا کلیک کنی ، فرم همکاری رو پر کنی و یکی از تهیه کننده های یک دوست باشی !
© 2008-2010 1Doost dot com. All rights reserved.
منوی اصلی
آمار
افراد حاضر :
67
بازدید صفحه :
795
بازدید امروز :
12136
بازدید دیروز :
42968
بازدید کل :
17836450
تا هر شب مطالب سایت براتون ایمیل بشه
Valid XHTML 1.0 Strict
[Valid RSS]
 
نصب نوار ابزار يک دوست
تبلیغات در یک دوست
حراج MP3 پلیر طرح Ipod shuffle
در گوگل محبوب میکنم
جهت حمایت از ما بر روی 1+ کلیک کنید