
گل انداما به سویم دسته ای گل، فرستادی مرا پروانه کردی
مرا کاشانه چون غمخانه ای بود، تو این غمخانه را گلخانه کردی
ز دست قاصدت گل را گرفتم، به هر گلبرگ آن صد بوسه دادم
پس از آن با دلی آکنده از شوق، به آرامی به گلدانی نهادم
شبانگه گرد گل پروانه گشتم، به یاد تو به گل صد راز گفتم
حکایت ها که با تو گفته بودم، به جای تو به گل ها باز گفتم
میان دسته گل زنبقت را، ز اشک چشم گریان آب دادم
بنفشه را به یاد گیسوانت، به انگشتم گرفتم تاب دادم
گل ناز تو را بوسیدم از شوق، ولی آن گل کجا ناز تو را داشت؟
نشانی داشت از بوی تو اما، کجا چشم فسونساز تو را داشت؟
به روی برگ زیبای گل سرخ، نهادم با دلی غمگین لبم را
به امیدی که با یاد لب تو، به صبح آرم به شادی یک شبم را
ولی هرچند بوسیدم گلت را، دل تنگم چو غنچه هیچ نشکفت
در آن حالت که گرم بوسه بودم، گل سرخ تو در گوشم چنین گفت:
گل سرخم مخوان ای عاشق مست، که من پیش لب یار تو خارم!
به سرخی گرچه دارم رنگ آن لب، ولی شیرینی و گرمی ندارم!
مهدی سهیلی
خیلی دلنشین بود.ممنون زری جون
عالی بود 
excellent ، فوق العاده