
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو, من می ترسم.
مرد جوان: نه, اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم , من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری, آخه نمیتونم راحت برونم ، اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت.
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان عشقش بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.
داره گریم میگیره .......
کی دستمال داره ؟؟؟ 
سارا جون مطالبت همیشه خوبه اینم خوبها ولی ترا خدا از این چیزا نگذارید آدم دلش میگیره..دوست عزیزم امیدوارم از من ناراحت نشی ..باشه؟
اصلا کاش مش قاسم بود..
من که دلم گرفته.. اون خیلی شاد بود..شاید توی دلش غمی داشت ولی شادیشو برای ما می آورد..
مش قاسم برگرد..
mamnoon sasraye joooooooooooooooooon!!!
آناهیتای عزیز
من توفیق هم صحبتی با مش قاسم عزیز رو نداشتم ،حتما آدم خوب وپر نشاط وشادی بوده وامیدوارم اگه صلاح میدونه باز هم در اینجا ببینیمش.
وما شما. قبل از اینکه بخواهی نیاز داشته باشی که کسی به دادت برسه وتو رو از مشکلاتت جدا کنه باور کن که افراد زیادی هم مثل تو گرفتار همین مشکلات هستند وتو میتونی بدادشون برسی .
حالا که مش قاسم عزیز نیست تو نقش اونو برای کساییکه نیاز دارند بازی کن.
ماهم اینجاییم برای کمک کردن.
موفق باشی.
عجب... به جانان بهتر از جان کی توان داد؟!
زیبا بود. ممنون






09161187820



toro khoda z bzan
با این وضع خوب هنوز از این از خود گذشتگی های مونده!
وا|ه های که دارن فراموش میشن (دوست دارم - فدات شم - قوربونت برم وووووووووووووووووووووو)
شما اضافه کنید
ساراجان
داستان زیبا و دلنشینیه و نشان دهنده عشق و فداکاری عاشق به معشوقه.
اما عزیزم بدون که این داستان نمیتونه به لحاظ فنی صحت داشته باشه ، فقط یه دلیلشه این که اگه این همه زمان برای رد و بدل کردن دیالوگ های عاشقانه داشت ، میتونست به راحتی موتور رو با کم کردن گاز و دنده معکوس و ...
کنترل کنه و جلوی حادثه رو بگیره ، مگر این که منظوری دیگه ای داشته و میخواسته ...!! 
همیشه برای گفتنش دیره...
ولی...
دوستت دارم...
اگه این مطلب تخیلی است قابل قبول و زیباست .
ولی اگر بنا را بر واقعی بودن بگزاریم دروغی بیش نیست .
علت :
موتور دو ترمز جداگانه دارد که یکی روی چرخ جلو و دیگری روی چرخ عقب قرار می گیرد .
در صورتی که هر دو ترمز خراب شوند که این امر عملا غیر ممکن است به علت وزن پایین موتور در مقایسه با ماشین با معکوس دادن(کم کردن دنده )می توان موتور را متوقف کرد
آقایون محترم ما فهمیدیم که شما کاملاً به فوت و فن موتور آشنا هستید 
خواهشن موتور و ول کنید روابط عشقولانه رو بچسبید و حالشو ببرید
سارا جونم خیلی قشنگ بود مرسی
خوب اون راننده اگه اندازه شما موتور سواری بلد بود که الان داشت توی این سایت کامنت میذاشت.
شایدم بلد بود ولی چون عشقش همراهش بوده حواسش پرت بوده به قول حافظ: " ببرد از من قرار وطاقت وهوش"
وممکنه که اصلا از دست دختره عمدی این کارو کرده باشه .
اوووووووووووووووووووووووو عجب بازار دلو قلوه اییه 
آقایون لطفا جنبه احساسیه داستان رو ببینید نه جنبه فنی مکانیکی رو.
خیلی قشنگ بود میسی
وای خدای من خیلی ناراحت شدم 
حبیب ........ توشششش
آخیییییییییییییییییی عزیییییزززززممم
چقدر زیییباااااا
2nyaye varune !! jaleb bud ! v az un jalebtar takhayole qaviye nevisande!!!
afarin
غم انگیز بود
قصه ای تخیلی بیش نبود چون از این چیزا تو واقعیت پیدا نمیشه