
نشسته بودیم توی یک کافیشاپ... تاریک بود...
"گودبای مای لاو، گودبای" داشت روی اعصابم خطهای عمیق میکشید.
روبروم نشسته بود... پر بود از اشک... پر بود از غصه... دستش را گرفتم توی دستهام... اشکهاش میچکید روی شیشه میز...
هاتچاکلتم داشت سرد میشد و من نگران بودم!
گفتم: باور کن یه روزی به این اشکها میخندی... یه روزی یادت میره... ببین اصلا... مگه من نیستم؟! نگاه کن چطور...
گفت: فرق داره، بخدا فرق داره... من نمیتونم... شوخی که نیست... دوستش دارم... دوستم داره... ما بدون هم میمیریم...
با یه دست کف روی هاتچاکلتم را بهم زدم و گفتم: همه آدما وقتی دارن از هم جدا میشن فکر میکنن میمیرن... فکر میکنن دنیا تموم شده... فکر میکنن دیگه چطوری میشه نفس کشید؟ ولی زمان مرهم همه این دردهاست. باور کن دو سه ماه دیگه میبینی داری زندگی میکنی و نمردی و هر روز بازم خورشید طلوع میکنه و دنیا با جدا شدن شماها تموم نشده! یه روزی بیدار میشی و حس میکنی دلت خالیه... هیچ اثری از این غم بزرگ توش نیست... دوباره عاشق میشی...
سر تکان داد: تو نمیتونی بفهمی...! و یک جور نگاهم کرد که چشمهام سوخت... و اشک جوشید...
یکهو یادم افتاد به روزی که توی کافه کتاب میدان جلفا قلبم را گذاشته بودم کف دستم و به تپشهای آخرش نگاه میکردم... گفتم: راست میگی... من نمیفهمم... و سکوت کردم... و... و هاتچاکلتم سرد شد.
رساندمش خانه. باران ریزی میبارید... از آن بارانها که سبکند و آرام میبارند... از همان بارانها که توی هوا پودر میشوند... پیاده برگشتم... بوی یاسهای سر دیوار غوغا میکرد...
سرم پائین بود و داشتم فکر میکردم...
"عاشق کوره...نمیبینه. عاشق نمیشنوه... عاشق نمیفهمه..."
"عاشق باید زجر بکشه..."
"با عاشق نباید حرف زد... نباید استدلال کرد... فقط باید در آغوشش گرفت و همراهش اشک ریخت..."
(این روزها دور و برم پر از آدمائیه که دارن تلخی ته عشق رو میچشن. ما با دنیامون چیکار کردیم؟)
من هیچوقت عاشق نشدم!
الهه جون عشق خیلی زیباست و غمش هم زیاده نمیدونم واست چی دعا کنم اینکه عاشق بشی تا زیبائیشو ببینی و معنی زندگیو اون موقع بفهمی یا اینکه عاشق نشی چون شب بیداریهای زیاد داره اشک ریختن های زیادی داره و کلی چیزه دیگه البته به نظر من همینهاشم زیباست چون بخاطر کسیه که حاضری جونتو براش فدا کنی

البته ممول جان درصورتی که اونهم جونشو واست فداکنه به نظر من اینطوری عشق زیباتره 
موافقم! به عاشق هیچی نباید گفت و فقط باید همراهش بود، آخه کو گوش شنوا؟؟
ممنون، زیبا بود