
همچون هنرمندی از هر آنچه که پیش از این فراقش می نامیدیم ، شعری خواهیم ساخت ، به وسعت تمام بغض هایی که هرگزفرصت تبدیل شدن به اشک را پیدا نکردند ، ولی بودند و ما با هنر جادویی خود
از بغض نیز به جای اشک تبسمی شیرین بیافرینیم ! نمی دانم آفریدن کار ما هست یا نه. اما عاشقی ؟؟؟

بارانی
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیرزمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
محمد علی بهمنی

باریکلا آناهیتا
ایضا محمد علی
قشنگ بود عاشق پیشه 
زیبا بود. ممنون
ممنون آناهیتا جان و really manخوشم میاد همیشه یه نظری داری که بدی
عالی