
روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟
خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب مینویسم.
روباه: احمقانه است، هر کسی میدونه که خرگوش ها، روباه نمیخورند.
خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند
و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.
در همین حال، گرگی از آنجا رد میشد.
گرگ گفت: خرگوش این چیه داری مینویسی؟
خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.
گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟
خرگوش: مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد.
حال ببینیم در لانه ی خرگوش چه خبره.......
در لانه ی خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود.
در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.
نتیجه:
هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه شما چه باشد...،
هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامهتان داشته باشید یانه،...
آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شما کیست
استاد راهنمای من که اصلا به پایان نامه ام نگاه نکرد... تو حیاط دانشگاه یه نگاه سرسری انداخت گفت برو بهت 17 میدم
جالب بود
قبول دارم استاد خیلی مهمه
استاد من اونقدر قشنگ پوستمو کند که 9 ماه هیچ کاری نکردم جز پایان نامه نویسی
ارزشش رو داشت: 20 شدم!
دینگ دینگ دینـــــــــــــگ ! جناب دکتر خرگوشی به اتاق عمل ! 
جالب بود...
سیاوش جان
قشنگ بود ، مرسی
ولی این مهمه که راهنمایی های استاد راهنما رو خوب بکار بگیری .
دعای خیر میخوام شاید 1ماه دیگه بعد از 2 سال تموم شد این زجر نامه.من که چیزی یاد نگرفتم باشد برای ایندگان.هر کی فلسفه این پایان نامرو کشف کنه واقعا...