
اگر من در هنگام خوردن غذا خود را کثیف می کنم، اگر نمی توانم خودم لباسهایم را بپوشم، صبور باش.
زمانی را بخاطر بیاور که من ساعتها از عمر خود را صرف آموزش همین موارد به تو کردم.
اگر در هنگام صحبت با تو، مطلبی را هزار بار تکرار می کنم، حرفم را قطع نکن و به من گوش بده.
هنگامی که تو خردسال بودی، من یک داستان را هزار بار برای تو می خواندم تا تو به خواب بری.
هنگامی که ضعف مرا در استفاده از تکنولوزی جدید می بینی، به من فرصت فراگیری آن را بده و با لبخند تمسخرآمیز به من نگاه نکن...
من به تو چیزهای زیادی آموختم...
چگونه بخوری،
چگونه لباس بپوشی...
و چگونه با زندگی مواجه شوی
هنگامی که در زمان صحبت، موضوع بحث را از یاد می برم، به من فرصت کافی بده که به یاد بیاورم در چه مورد بحث می کردیم و اگر نتوانستم به یادم بیاور، عصبانی نشو.
مطمئن باش که آنچه برای من مهم است با تو بودن و با تو سخن گفتن است نه موضوع بحث!
اگر مایل به غذا خوردن نبودم، مرا مجبور نکن.
به خوبی میدانم که چه وقت باید غذا بخورم.
هنگامی که پاهای خسته ام به من اجازه راه رفتن نمی دهند دستانت را به من بده... همانگونه که در کودکی اولین گامهایت را به کمک من برداشتی.
و اگر روزی به تو گفتم که نمی خواهم بیش از این زنده باشم و دوست دارم بمیرم... عصبانی نشو.
روزی خواهی فهمید که من چه می گویم.
تو نباید از اینکه مرا در کنار خود می بینی احساس غم، خشم و ناراحتی کنی، تو باید در کنار من باشی و مرا درک کنی و مرا یاری دهی، همانگونه که من تو را یاری کردم که زندگیت را آغاز کنی.
مرا یاری کن در راه رفتن، با مهربانی و مدارا. کمکم کن که راه را به پایان ببرم. من نیز با لبخند و عشقی که همواره به تو داشته ام جبران خواهم کرد.
دوستت دارم پسرکم!

در ضرورت نیکی به والدین همین بس که در قرآن کریم آمده است که تنها در هنگام دعوت به کفر میتوانی از انجام خواسته هاشان سرپیچی کنی!!!! آنهم با احترام کامل.........
مطمئن باش که آنچه برای من مهم است با تو بودن و با تو سخن گفتن است نه موضوع بحث!
اگه یه وقت از دست والدینت ناراحت شدی و خواستی سرشون داد بکشی فقط یه لظه رو متصور شو که یکیشون بی خداحافظی از تو این دنیا رو ترک کرده و تو تو حسرت اینی که یه بار دیگه اسمتو صدا کنه...............
ققط با دیده تمسخر نگاهم مکن و ناتوانی ام را به رخم مکش
زیرا همه توانم را صرف تو کرده ام.
پدرم همیشه از خدا میخواست در پایان زندگی محتاج به کسی نباشه. یه روز صبح وقتی برای نماز بلند شد روی پله حیات نشست و قلبش از کار ایستاد. خیلی ساده. منم نتونستم کاری براش کنم.
منم دوست دارم اینجوری برم. زمانش مهم نیست فقط دوست دارم محتاج کسی نباشم.
نظرت تاثیر خاصی روی من داشت فرشید جان ...
رفتن با عزتی داشته که هر کسی ممکنه آرزوش رو داشته باشه ...
خدا رحمتش کنه 
همه خیلی زود باید بریم.. خیلی زود
جوان ها باید بدانند وقتی پدر را از دست میدهد عنوانش را ازدست می دهد تامیاد همتراز پدر شود سی سال طول میکشد.
سارای عزیز
مطلب بسیار قشنگی بود . 
اما ما اغلب این مطالب رو فراموش می کنیم . عجیبه که یه نفر تحت عنوان مادر یا پدر چند فرزند رو نگهداری می کنند و بزرگ می کنند اما چند فرزند از نگهداری یه مادر یا پدر عاجزند و اونو به ..... میسپارند.
chizi nimitonam begam! vali por az ehsas bood
بسیار عالی ...