
چهار نفر بودن... اسمشون این ها بود:
کار مهمی در پیش داشتن و همه مطمئن بودن که یک کسی این کار رو به انجام می رسونه.
هرکسی می تونست این کار رو بکنه، اما هیچ کس این کار رو نکرد.
یک کسی عصبانی شد، چرا که این کار، کار همه کس بود، اما هیچ کس متوجه نبود که همه کس این کار رو نخواهد کرد..
سرانجام داستان این طوری تمام شد که هرکسی یک کسی را سرزنش کرد که چرا هیچ کس کاری رو نکرد که همه کس می تونست انجام بده....
ما جزء کدوم یکیشون هستیم؟!....

بالاخره کدوم کس باید اقدام کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حکایتش حکایت هر روز زندگی ماست. محول کردن کارهامون به بقیه.....

سلام یکی اسم منو توی زندگیش همه کس گذاشته . اولا خوشحال بودم. اما حالا هر لحظه که میگذره مسئولیتم بهش بیشتر میشه و واقعا همه کس بودن سخته. خیلی