
خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید .
در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد کشیدن پوست ، صورت ، تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن) ، عمل سینه ها و جمع و جور کردن شکم.
تا بحال فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!!
از اونجایی که او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت که بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد.
بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .
وقتی با خدا روبرو شد او پرسید: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟
خدا جواب داد : اااا شماییییییید .... نشناختمتون !!!!

ba hal bud khandidim




خدا مرد و آفرید و نگاش کرد با خودش گفت کارم خوبه زن و آفرید یه کم نگاش کرد و با خودش گفت اشکال نداره آرایش میکنه درست میشه!




دمه خدا گرم ضایش کرد
تکراری بود...

خانما باید اجازه بدن آقایو ن براشون جوک بگن اینم یک نوع مکانیزم دفاعیه ازنظر روانشناسی




حق شونه
به حرفه خدا هم این روزها نمیشه اعتماد کرد

tohine bamazeii bood
kieli tupeeeee

خیلی بامزه بود
با همه شوخی با خدا هم شوخی؟ ولی بدک نبود
اول دم خدا گرم بعد دم شما گرم بعدشم دم خودم گرم که کلی خندیدم
ba hal bood
باحال بود الان اقایونم همین کارارو میکنن
واقعا عالی بود دستت طلا......................................
mer30 jaleb
bod
عالی بود