
ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوشتر از اینت ندانم
وگر هر لحظه رنگی تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تو زهری زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی که شور هستی از تست
شراب جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو غم از تو مستی از تست
به آسانی مرا از من ربودی
درون کوره غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی
بسی گفتند دل از عشق برگیر
که نیرنگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است اما نوشداروست
چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که هنگام درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی است
وگر عمرم به ناکامی سراید
ترا دارم که مرگم زندگانی است
فریدون مشیری
مرسی بابت اشعار زیبائی که از شاعرانی نامدار بر میگزنید...
اگر جنت بود بی تو و گر دوزخ بود با تو
ز جنت ها گریزانم به دوزخ ها عذابم کن
با تشکر از انتخاب شما سرکار خانم سارا .با یاد و درود به روح آن مرد بزرگ فریدون مشیری .
پوپک
"بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم "
همه تن شمع شدم، سوختم و باز از آن کوچه گذشتم
یادم آمد آن شبی را، که لب و کاکل پوپک به هم آمیخت
سخن از عشق نگفت و من همه راه ببستم
هم کنون در پس مهر سکوتش یکدم عمر
ببازار رها گشتم و مغرور شکستم
بی تو در فکر شب و شعر نشستم
تو ببین که بعد یک پیاله مستم
تو ببین دستک تقدیر چه کردست با من
تو برفتی و دل و خاطره ماندست بامن
***
من همه مانده در این راه خموشم
کوچه بن بست !
به" اممید " که هستم؟!
راه را بر من مسکین نبندید، ای بی خبران
من در این کوچه بدنبال همان قافیه هستم
قائمشهر -شهریور 1376
سطر اول شاهکار فریدون مشیری ( کوچه)
مرسی خیلی زیبا و دل نشین بود

چه غم دارم که این زهر تب آلود / تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که هنگام درد / غمی شیرین دلم را می نوازد
ممنون از این شعرهای زیبا 