

در دلم آشوبی است
بی گمان هیچ نمانده در دل،
خاطره یا که نشان و اثری از یارم
در پی اش خواهم رفت،
سایه به سایه تا اوج ،
تا عشق تا مرز جنون،تا به احساس قشنگ « بودن »
تا به آواز خوش ثانیه ها،
تا به یک بوسه کنار قفس تنهایی
تا نگاهی آرام،
تا به یک لحظه سکوت،
و خدا حافظی نمناکش
تا به یک بغض که در مرز گلو می شکند،
تا بدان لحظه که شاید،
غریبانه نشینم به عزای دل خویش
که چرا وقتی رفت
"پاسبان ها همه شاعر بودند" ؟
بی گمان یاد ندارم که شکستم عهدی،
و چرا عهد شکست . . .
" نیما-د "
و چرا عهد شکست....مرسی آناهیتا جون خیلی زیبا بود



mamnon golam
lezat mibaram az maghalatet
shad bashi
بسیار زیبا بود


mamnon ziba bod
mishe khahesh konam matn va sher bishta
bezaein.matne adabi o shaarane
ba sepas


