
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بیکسی ها می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب
از محمد علی بهمنی
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش چه بی آزار با دیوار نجوا میکنم هرشب......خیلی زیبا بود شیرین جون ممنون
مرسی شیرین خانوم......
از حسن انتخاب و سلیقه ات در انتخاب اشعار ممنونم عزیزم....

مرز در عقل و جنون باریک است
کفر و ایمان چه بهم نزدیک است
عشق هم در دل ما سردرگم
مثل بیراهی و بهت مردم
گیسویت تعزیتی از رویا
شب طولانی خون تا فردا
خون چرا در رگ من زنجیر است
زخم من تشنه تر از شمشیر است
مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی
عشق تو پشت جنون محو شده
هوشیاریست مگو سهو شده
من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهائی و آن چشم سیاه
از من تازه مسلمان بگذر
بگذر از سر پیمان بگذر
دین دیوانه بدین عشق تو شد
جاده شک به یقین عشق تو شد
مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی
من عاشق این شعرم!تقدیم به همه دوستان ادب دوست
این یکی شعرتونم خیلی زیبا بود شیرین عزیز.. 
مهراوه خانم همینطور شعر شما که آدم را به یاد فیلم زیبای شب دهم میندازه.. من خیلی کم فیلم میبینم ولی این فیلم را خیلی دوست داشتم و همینطور این شعر قشنگ را. مرسی 

اشعار فوق العاده عالی بود.