
دختر جواب داد: "مامان زندگی ما باهم بیشتر از کافی هم بوده است. محبت تو همه آن چیزی بوده که من احتیاج داشتم. من نیز آرزوی کافی برای تومیکنم ."
آنها همدیگر را بوسیدند و دختر رفت.
مادر بطرف پنجره ای که من در کنارش نشسته بودم آمد.
آنجا ایستاد و می توانستم ببینم که میخواست و احتیاج داشت که گریه کند.
من نمیخواستم که خلوت او را بهم بزنم ولی خودش با این سؤال اینکار را کرد:
"تا حالا با کسی خداحافظی کردید که میدانید برای آخرین بار است که او را میبینید؟ "
جواب دادم:
"بله کردم.منو ببخشید که فضولی میکنم چرا آخرین خداحافظی؟ "
او جواب داد:
- "من پیر و سالخورده هستم او در جای خیلی دور زندگی میکنه.من چالشهای زیادی را پیش رو دارم و حقیقت اینست که سفر بعدی او برای مراسم دفن من خواهد بود."
- "وقتی داشتید خداحافظی میکردید. شنیدم که گفتید آرزوی کافی را برای تو میکنم. میتوانم بپرسم یعنی چه؟ "
او شروع به لبخند زدن کرد و گفت:...
"این آرزویست که نسل بعد از نسل به ما رسیده. پدر و مادرم عادت داشتند که اینرا به همه بگن."
او مکثی کرد و درحالیکه سعی میکرد جزئیات آنرا بخاطر بیاورد لبخند بیشتری زد و گفت:
" وقتی که ما گفتیم آرزوی کافی را برای تو میکنم. ما میخواستیم که هرکدام زندگی ای پر از خوبی به اندازه کافی که البته میماند داشته باشیم. "
سپس روی خود را بطرف من کرد و این عبارتها را که در پائین آمده عنوان کرد :...
آرزوی خورشید کافی برای تو میکنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اینکه روز چقدر تیره است .
آرزوی باران کافی برای تو میکنم که زیبایی بیشتری به روز آفتابیت بدهد .
آرزوی شادی کافی برای تو میکنم که روحت را زنده و ابدی نگاه دارد .
آرزوی رنج کافی برای تو میکنم که کوچکترین خوشیها به بزرگترینها تبدیل شوند .
آرزوی بدست آوردن کافی برای تو میکنم که با هرچه میخواهی راضی باشی .
آرزوی از دست دادن کافی برای تو میکنم تا بخاطر هر آنچه داری شکرگزار باشی .
آرزوی سلامهای کافی برای تو میکنم که بتوانی خداحافظی آخرین راحتری داشته باشی ...
بعد شروع به گریه کرد و از آنجا رفت ...
متشکرم جالب و سودمند بود


عالی بود
برایت آرزومندم...
که دشمن نیز داشته باشی...
نه کم و نه زیاد،درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد...
تا که زیاده به خود غره نشوی...
و نیز آرزومندم ...
مفید واقع شوی...
تا در لحظات سخت،
وقتی که دیگر چیزی برایت باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگاه دارد
همچنین برایت آرزومندم...
صبور باشی...
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند،
چون این کار ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند...
و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.....
مرسی .. 
آرزوی کافی..نه کم نه زیاد

nemidonam chera hese gerye behem das dad shayad chon mana kasio az dast dadam ke hameye zendegim bode
آموزنده و پر محتوا ،ممنون
واقعا همینطوره. یه روز یه دوستی بهم گفت: هرچیزی از حد که بگذره نکبتی میاره! من با جدیت گفتم: نه!!!! رفتار خوب، افکار خوب و کلا" خوبی از حد هم که بگذره باز خوبه!
اما الان مدتی هست که به یقین رسیدم: "هرچیزی از حد که بگذره نکبتی به بار میاره، هرچیزی!"

سیاوش عزیز
دلنشین و زیبا بود . 
زری عزیز
با شما موافقم اما تعیین حد و حدود آن کار دشوار و محل اختلاف سلیقه هاست و اتفاقاً تفاوت های اخلاقی و رفتاری افراد از همین جا شروع میشه .
arezuye darde kafi ke bozorgtarin sarmayehe faramush shodaro yademun biare;salamat bashid