
خداوندا ، خداوندا تو هم یکبار عاشق شو
و بر گیر از لب میگون یاری بوس اشک آلود
تو هم در انتظار دلبری با ترس و لرز و بیم
سر آن کوچه یک ساعت بمان غمناک و اشک آلود
که از درد من و راز درون من خبر گردی
تو هم چون من به رسوایی میان ده سمر گردی
وفا داری کن و جور و جفایش را تحمل کن
چنان خو کن به او تا هستی تو جمله او گردد
و بعداز آن در آغوش رقیبی مست و بی پروا
تماشا کن که تا بهتر بدانی حالت مارا
خداوندا تو هرگز نامه معشوقه ای خواندی
که بنویسد تویی دینم تویی جسمم تویی جانم
ولی فردا همان فردا که آغاز جدایی هاست
بگوید کن فراموشم نمیخواهم پشیمانم
و تو مانند مرغ نیم بسمل پر زنی بر خاک
و شعرت نامه ات ، آتش زند بر پیکر افلاک
خداوندا ، تو یک شب تیشه مردانگی بردار
و از ریشه بر افکن این درخت عشق و مستی را
و خواهی دید با محو کلام دوستت دارم
تو خواهی داد بر باد فنا بنیاد هستی را
وز آن پس هر دلی را کردی از عشق بتی دلشاد
به او درس وفا هم در کنار عشق خواهی داد
شیرین عزیز
عالی و بسیار زیبا بود . ممنون از حسن انتخابت



بی نظیر بود. واقعا این برای من هم سواله که چرا خدا عاشقا رو درک نمیکنه شاید واقعا دلیلش این باشه که خودش عاشق نیست.
عالی بود
خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی تو هم زهر جدایی را به تلخی میچشیدی اگر چون من به مرگ ارزو ها میرسیدی پشیمون میشدی از اینکه عشق رو افریدی
شیرین جون ممنون.. شاعرش کی بود؟
مرسی 
بسیار عالی و زیبا بود

آناهیتای عزیزم،
خیلی دنبال شاعرش گشتم اما نتونستم چیزی پیدا کنم!
از تمام دوستان که به بنده لطف دارند، سپاسگزارم.
شیرین عزیزم خیلی زیبا بود. ولی به نظر من خداوند عاشق است که من، تو و دیگر دوستان را آفرید. سختی های عشق، محبت، دوستی، جدایی ها همه و همه برای ما به کمال رسیدن است .... 
واقعا کاش خدا هم عاشق میشد...
سلام..........عالی بود....مرسی
شاعر این شعر: کارو