
یه روز یکی از همین همکلاسیها روی تخته ( وایت برد) نوشت:
ای که از کوچه معشوقه ما میگذری
به جهنم بگذر، کوچه محل گذر است
روز بعد من زودتر از بقیه بچه ها اومدم و چند خط زیر رو در جوابش نوشتم و البته تا یک هفته بعدش هم دانشگاه نرفتم
دوش دیدم که به دیوار نوشتی غمگین
از سر حرص و غرور و لج و بدخواهی و کین
ای که از کوچه معشوقه ما میگذری
به جهنم بگذر، کوچه محل گذر است
مانده ام سخت عجب از چه تو در تشویشی
برده ای سر به گریبان و چنین در خویشی
آن که از کوچه معشوقه تو میگذرد
مطمئن باش که چون اسب دوان میگذرد
نه یکی نیم نگاهی به سرایش بکند
نه یکی لحظه بماند نفسی تازه کند
چون که دیده است بلائی به سرت برده چنان
که شدی مفلس و بیچاره و محتاج به نان
مطمئن باش در این بازی بخت
کس نخواهد که بجای تو نشیند بر تخت
جالب بود
خیلی قشنگ بود مرسی



عا لی بود
جالب بود
آقا فرشید سلام
میگم شما هم شأعررررررریییید ؟؟؟؟!!!!
مهری عزیز- ممنونم
علی جان- شما لطف دارید
آنشرلی عزیز- خوشحالم که شما خوشتون اومد
مرجان عزیز- ممنونم
اسکای عزیز- از شما هم ممنونم
مش قاسم جان- والا شاعر که نه. اما چون به شعر و ادبیات زیاد علاقه دارم گاهی جوگیر میشم یه چیزائی مینویسم.
salam
matlabet jaleb va randane bod
hala man dar javabet migam k aakhe to cche niazi be neveshtane edamash dashti???????????????
chon khodet mohtaj tar bodi naaaaaaaaaaaaa
سارا عزیز
اینکه چرا ادامه اون رو نوشتم فقط به خاطر کل کل بود و اگه منظورت از محتاج همون احتیاج به نان هست راستش اون موقع بودم هنوز هم هستم. اما انگار اون سواره هست و من پیاده. 
واقعا قشنگ بود

آقا خیلی قشنگ بود دستت درد نکنه