
کدخدای ده همراه با چند ثروتمند تصمیم گرفتند که او را بیازمایند. یکی از اوباش را خوانند و گفتند : اگر او را خشمگین کنی به تو پول فراوانی خواهیم داد.
آن مرد فردا صبح هنگامیکه پیرمرد دانا از غسل صبحگاهی اش از رودخانه برمیگشت سر راه او سبز شد و آب دهان به سوی او انداخت. پیرمرد نگاهی به او کرد و بی هیچ کلمه ای برگشت به سوی رودخانه و دوباره غسل کرد.
باز هم آن اوباش آب دهان به روی آن پیر انداخت و باز هم او برگشت و باز هم غسل کرد. هوا چندان گرم نبود و هر بار بدن پیرمرد از سردی آن کبودتر میشد اما آن اوباش همچنان به کار پست خود ادامه میداد تا اینکه در صد و دهمین بار که باز هم پیر مرد آرام به سوی رودخانه برمیگشت دلش لرزید و نادم و پشیمان و گریان به پای پیرمرد افتاد و همه ماجرا را تعریف کرد.
پیرمرد خندید و گفت: خداوند امروز به من لطف و عنایت داشته که صد و ده بار با نام او غسل کردم و از تو هم ممنونم. اما اگر میدانستم با خشمگین شدن من, تو به نوایی میرسی همان مرتبه اول ادای خشمگینی را درمیاوردم.
دمش گرم
فکر کنم مال ده مش قاسم اینا بوده شاید اصلا ای پیرمرده همون مش قاسمه

اگه همه همینطور بودن دنیا بهشت میشد
خیلی خوب بود. مرسی
این هم از ان داستان های ساختگیه که قدما بزعم خودشان از ان برای ارشاد دیگران استفاده میکرد ند کتاب های عطار حتی مولا نا پر است از این نوع داستان ها. سوال اینست که ایا میتوان بر پایه یک داستان ویا مثل دروغ وغیر واقعی مردم را ارشاد کرد ؟ چگونه یک دروغگو(دشمن خدا ) میتواند مرشد دیگران باشد ؟




راست میگه با با جان
من بار دهم که از آب آمدم بیرون تف کرد گفتم ،مردک مگه مرز داری ،فعلا فعلا شدره مگه نمیبینی آب سرده دارم کبود میشم،بی شعور عوضی .صبر کن حالا زنگ میزنم پلیس ۱۱۰ تا بیاد پدرتو در بیاره ،اما حیف موبلیم بام نبود ،طرف هم ترسید ،و کی گریه کرد و توبه کرد و گفت که حاضره بره جلو تلیوزیون از من تالاب بخشش کنه ،گفتم نه عزیزم یه پولی بده با بت کفاره و برو خیر پیش ...... با ور کنید راست میگم میگید نه از کدخدا بپرسید
عالی 
110 بار غسل دروغ است هر غسل بالباس کندن وپوشیدن 10 دقیقه طول میکشدکه برابر است با 19 ساعت یعنی از 8 صبح تا 3 بعد از نیمه شب. لوطی 3 شیفت متوالی بدون غذا وآب وخواب آب دهن میانداخته!!!!!!!!!!!!!

دیدی چه خوب شناختمت مش قاسم!!!
آقا منوچهر شاید غسل ارتماسی می کرده
نمی دونم ولی انصافا کنترل خشم موقعی که مورد بی انصافی دیگران قرار بگیری اگه نگم غیر ممکنه اممممممممممممممممما خیلی دشواره
اینکه آدم بتونه خشمش را کنترل کنه خیلی سخته ..واقعا
مطلب جالبی بود ، همینطور نظرات..مرسی 
بیرمرد هم بیکار بودا. بابا اینهمه راه
خالی بندی هم خالی بندی قدیمی برای ارشاد آدما چه اغراق هایی که نمی کردن 
بنظرم نتیجه گیری داستان و مفهوم نهفته در ان اهمیت دارد والا همه داستانها که قرار نیست واقعی باشند !