
عقل گفت: من سبب کمالاتم.
عشق گفت: نه من دربند خیالاتم.
عقل گفت: من مصر جامع معمورم.
عشق گفت: من پروانه دیوانه مخمورم.
عقل گفت:من بنشانم شعله غنا را.
عشق گفت: من درکشم جرعه فنا را.
عقل گفت: من مونسم بوستان سلامت را.
عشق گفت: من یوسفم زندان ملامت را.
عقل گفت: من سکندر آگاهم.
عشق گفت: من قلندر درگاهم.
عقل گفت: من صراف نقره خصالم.
عشق گفت: من محرم حرم وصالم.
عقل گفت:من تقوی به کار دارم.
عشق گفت: من دعوی چه کار دارم.
عقل گفت: من در شهر وجود مهترم.
عشق گفت: من از بود و وجود بهترم.
عقل گفت: مرا علم و بلاغت است.
عشق گفت: مرا از هر دو عالم فراغت است.
عقل گفت: من قاضی شریعتم.
عشق گفت: من متقاضی ودیعتم.
عقل گفت: من دبیر مکتب تعلیمم.
عشق گفت: من عبیر نافه تسلیمم
عقل گفت:من آیینه مشورت هر بالغم.
عشق گفت: من از سود و زیان فارغم.
عقل گفت:مرا لطایف غرایب یاد است.
عشق گفت: جز دوست هر چه گویی باد است.
عقل گفت:من کمر عبودیت بستم.
عشق گفت: من بر عقبه الوهیت مستم.
عقل گفت:مرا ظریفانند پرده پوش.
عشق گفت: مرا حریفانند دردنوش.
عقل گفت: من رقیب انسانم، نقیب احسانم، بسته تکلیفاتم، شایسته تشریفاتم، گشاینده در فهمم، زداینده زنگ و همم، گلزار خردمندانم، مستغفر هنرمندانم. ای عشق، تو را کی رسد که دهن باز کنی و زبان به طعن دراز کنی؟ تو کیستی؟ خرمن سوخته ای، و من مخلص لباس تقوی دوخته ای.
عشق گفت: من دیوانه جرعه ذوقم، برآرنده شعله شوقم. زلف محبت را شانه ام، زرع مودت را دانه ام. منصب ایالتم عبودیت است، متکاء جلالتم حیرت است. ای عقل تو کیستی؟ تو مودب راه و من مقرب درگاه. آن روز که روز بار بود و نوروزی عشرت یار بود، من سخن از دوست گویم و مغز بی پوست جویم. نه از حجاب ترسم و نه از حجاب پرسم. مستانه در آیم و به شرف قرب حق بر آیم، تاج قبول نهم بر سر، و تو عقلی همچنان بر در.
خواجه عبدالله انصاری
توی این مناظره برنده کی بود؟ شما طرفدار کدوم بودین؟
دیدین توی فیلمها هم همینطوره. همه طرفدار آدم خوبن. اونکه مظلوم تر از همست.. همونی که آخر پیروز میدونه..
به نظر من باید عقل خادم عشق باشه نه در مقابلش.. البته این عقلی که خودش میگه..به نظر من یکجور پیشنیازه برای عشق.. مثلا مگه میشه تا عبد نباشی بتونی مست الوهیت بشی یا تا تعلیم نبینی بتونی تسلیم بشی ..
عجب حرفهایی زدم ..خودمم نفهمیدم چی گفتم


مناظره عقل و عشق منو به یاد موضوع اغلب انشاهای دوران دبیرستانم انداخت...
"علم بهتر است یا ثروت" و من همیشه می نوشتم..."علمی که ثروت بیاورد!!"
و حالا عقل برتر است یا عشق؟
عشقی که توام با بی عقلی نباشد.........
عقل میگفت که دل منزل و ماوای من است عشق امد وگفت یا جای تو یا جای من است
سلام و ممنون و دستت درد نکنه.
زیبا بود اما عشق خیلی از بالا به پایین نگاه بود.عشق یعنی" از خود گذشتگی " در معشوق حل شدن " ایثار و فروتنی.
عشق+ غرور= 0
عشق+ایثار=جایی که تا حالا کشف نشده اما اگه باشه یعنی فردوس

شیرین عزیز ممنون . زیبا بود
هر چند این شعر با عنوان تقابل عقل و عشق بود اما شاعر تحت این عنوان توانایی ها و کارایی ها و ویژگی های عقل و عشق رو بیان کرده که در زندگی وجود عقل سالم و عشق صادق امری ضروری است .
با آناهیتا عزیز موافقم با این تفاوت که عقل و عشق خادم یار هم و هر دو خادم انسانند.
یادمون نره که "عقل بی عشق "علمی رو ایجاد می کنه که مصداق این شعر میشه : چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا ـ و "عشق بی عقل "نیز رفتاری رو منجر میشه که مصداق " دوستی خاله خرسه " میشه .
به قول شهید مطهری ایمان ( که به تعبیر من عشق هم از جنس ایمانه ) جهت میده و علم سرعت .
در گذشته دوستی این شعر را با صدای بسیار دلنشینی برایم خواند. به نظرم شعر کاملتر از متن فوق بود. در هر صورت متشکرم و به نظر من متن حاضر از خواجه عبدالله داره به ما می گه که عقل و عشق توامان درست است. مگر زندگی بدون عقل می شود یا عکس آن مگر زندگی بدون عشق می شود این دو با هم معنا دارند. 

قلب انسان موتور یا پمپ بدن است که وظیفه دارد مغز یا عقل را تغذیه کند. پس غقل بی عشق جان ندارد
قلب بی مغز زندگی گیاهی است یا به عبارت دیگر عشق بدون تفکر دیوانگی است
مناظره جالبی بود . از همه دوستان هم ممنونم که نظرشونو دادن. ولی در تقابل عشق و عقل باید بگم که: (عشق یعنی سوختن تا ساختن/ یعنی عقل و دینو باختن). ولی چه بهتر که عاشقی همراه با عقلانیت باشه. مرسی.
در تقابل عقل وعشق عقل برتر از عشق است..0000000000000000000000بیایین عاشقانه عاقل باشیم و عاقلانه عاشق باشیم
عشق خشن است شدید وناپایدار عشق در هیچ خانه ای منزل نمی کند حسد شاخصه عشق است عشق یک فریب بزرگ وقوی است عشق بینایی را می گیرد عشق همواره با شک الوده است
عشق امد و عقل از سره من برد.
تو خود حدیث ....................................................