Today Photo
تبلیغات در یک دوست

نقشه راه

حکایت و داستان | نقشه راه کم کم آماده سفر میشدم. باید میرفتم و زندگی روی زمین رو در غالب یک انسان تجربه میکردم. تجربه ای که شاید کمک میکرد بتونم معنی خلقت رو بهتر درک کنم اما اضطراب شدیدی داشتم.
 

رو کردم به خدا و گفتم: میترسم، خیلی میترسم. میترسم رفتنم باعث بشه راه رو گم کنم و دیگه نتونم پیشت برگردم.

خدا لبخندی زد و یه لوح سفید به من نشون داد و گفت:.اینوببین، آدما بهش میگن "دل". یه تکه ای از وجود من که در درون هر انسانی قرار دادم. هر وقث دلتنگ من شدی یا خواستی راه درست رو پیدا کنی یه نگاه بهش بنداز این در واقع نقشه راه تو برای برگشتن پیش منه.

با تعجب نگاهش کردم و خواستم بگم این که روش چیزی نوشته نشده اما چیزی نگفتم.مدتی بعد پا توی دنیای خاکی گذاشتم. تو یه روستای کوچک کوهستانی و یه خانواده شلوغ. با پدری که اخلاق بسیار تندی داشت و مادری که از مهربانی مثل فرشته ها بود.

روزها میگذشت و من بزرگ و بزرگتر میشدم.گهگاهی سری به دلم میزدم و آرامش روزهای خوب با خدا بودن رو دوباره احساس میکردم. اما همیشه ته دلم یه نگرانی وجود داشت. نگرانی از اینکه آیا این لوح سفید میتونه یه نقشه راه واقعی باشه؟

با بزرگتر شدنم، کم کم تجربه هائی رو بدست میاوردم که میتونست تو تشخیص خوب از بد به من کمک کنه و اینجا بود که یه فکرعالی به ذهنم رسید. چطوره اون لوح سفید رو به یک نقشه راه واقعی تبدیل کنم. من میتونستم هر راه درستی رو که میرم روی اون لوح رسم کنم تا بعدا معیاری باشه برای برگشتن و تشخخیص راه صحیح . این فکر مثل برق تمام وجودمو گرفت . احساس میکردم از همه مردم دنیا برترم و اینجوری هرگز از راه راست منحرف نمیشم. این کار میتونست منو با افتخار و سربلندی پیش خدا برگردونه بنابراین از همون روز دست به کار شدم و کارمو با جدیت شروع کردم. هر روز یک راه رو روی نقشه رسم میکردم و سعی میکردم چیزی رو جاندازم. روزها میگذشت و من مشغول ترسیم نقشه بودم اما یه چیزی عذابم میداد. سعی کردم بهش توجه نکنم و کارمو با شدت بیشتری ادامه بدم اما حالم روز به روز بدتر میشد. یه چیزی تو درونم داشت تغییر میکردو من اصلا احساس خوبی نداشتم. یه روز که حسابی مستعصل شده بودم رفتم سراغ نقشه تا ببینم اشکال از کجاست اما از چیزی که دیدم وحشت کردم.اون لوح سفید، شده بود یه صفحه سیاه با خطوطی در هم که اصلا قابل تشخیص نبود.

مدتها میگذشت و روز به روز حالم بدتر میشد. شده بودم یه آدم تند خو، عصبی و پرخاشگر که زندگی براش بی معنی شده بود. همش احساس میکردم یه چیزی تو زندگی کم دارم و سعی میکردم با بیشتر کار کردن و بیشترپول درآوردن جاشو پر کنم. چند بار از خدا خواستم که بهم کمک کنه اما انگار اونم صدای منو نمیشنید.

یه روز سر ظهر از محل کارم اومدم بیرون و مستقیم زدم به کوه. یه گوشه خلوت پیدا کردمو از شدت غصه شروع کردم به گریه کردن که یکدفعه یه صدای آشنا شنیدم.

اشتباه نمیکردم خودش بود که از من سوال میکرد: گم شدی؟

گفتم: آره راهمو گم کردم.

دوباره گفت: اما تو یه نقشه راه داشتی.

دادزدم اما اون بدرد نمیخوره. توام که ولم کردی. حالا هم اومدی سرزنشم کنی؟

دوباره گفت: یه نگاه دقیق به به اون خطوطی که کشیدی بنداز.

وحشتناک بود. هر کدوم از اون خطوط واضح و واضحتر میشد. حالا میشد اونهارو خواند. غرور، خودخواهی، حسادت، شهوت، حرص، ........

سرمو از خجالت پادین انداختم. چیزی برای گفتن نداشتم.

دوباره خدا رو به من کرد و گفت: تو به من اعتماد نکردی و وجود منو با نواقصت پوشوندی. همین دوری از من باعث شد که آرمش از زندگیت بره و اون چیزی که حس میکردی همیشه تو زندگیت کمه حضور من بود. اکثر مردم فکر میکنن زندگی یه راهه با یه هدف بزرگ در انتها. در حالی که هدف درست راه و فرصتی که در طول اون به اونا داده میشه تا عشق و محبت رو تو خودشون پرورش بدن. این یعنی تکامل و رسیدن به من اما افسوس وقتی میفهمین که به انتهای راه رسیدین.

همانطور که سرم پائین بود گفتم: من اشتباه کردم. کمکم کن جبران کنم.

با مهربانی در جوابم گفت: من همیشه کنارتم و آماده کمک کردن به تو.

تمام وجودم پر شده بود از شوق برگشتن و ظهور اولین نقطه سفید تودلم اولین جرقه تو اصلاح زندگیم بود. اون نقطه سفید تمایل بود. تمایل به پاک زندگی کردن. باید همه چیزو جبران میکردم. باید تمام خطوطی رو که طی این سالهای دراز تو قلبم حک کرده بودم پاک میکردم. به شدت سخت بود و دردناک اما باید این کارو میکردم. باید دلمو با خدمت کردن به دیگران اونقدر صیقل میدادم تا دوباره یه تکه از وجود خدا درون من ظهور کنه.

 

اشتراک ایمیل های شبانه
آبونه 1دوست بشین
تا لیست آخرین مطالب سایت هر شب براتون ایمیل بشه
 
این صفحه رو
 
نام شما :
ايميل شما :
ايميل گيرنده :
 
  يه کپي هم به ايميل خودتون بياد



 
برای دوستانت بفرست
توئیتش کن تو فیسبوک شیر کن برای فرند فید بفرست به تامبلر بفرست چاپش کن
 
 
امتیاز بدین
لطفا برای تشخیص مطالب بهتر ، به این مطلب امتیاز بده
 
 
 
نظر های داده شده
تا این لحظه 20 نظر برای این مطلب ثبت شده. شما هم اینجا نظرت رو برامون بنویس
 
آناهیتا
1389.02.20 - 10:34

خیلی زیبا بود..

میگن دل جایگاه خداست..اگه طبق اون رفتار کنی همیشه موفقی.. البته یک دل پاک.. ولی میدونید بعضی وقتها آدم ناامید میشه.. میگه مطابق دلم عمل میکنم ولی نتیجه نمیگیره..

نمیدونم شاید قلبهامون سیاهند..

ali
1389.02.20 - 10:59

آقافرشید عزیز ورودت به جمع نویسندگان مبارک دستت دردنکنه عالی بود و درعین حال غیرتکراری موفق باشی.

فرشید
1389.02.20 - 12:37

آناهیتای عزیز

شما محبت دارید. نتیجه و جواب همیشه اون چیزی نیست که ما میخواهیم. خیلی وقتها خواسته ای داریم و اونو به زور از خدا میگیریم اما بعد دست به دامنش میشیم که نا رو از شر اون خواسته رها کنه. نتیجه درست اونه که منطبق برخواست خدا باشه نه خواست من و شما.

فرشید
1389.02.20 - 12:44

سپاسگزار محبتهای شما هستم علی جان

راستش برای ورود به جمع شما ترس داشتم اما بالاخره تشویقهای آقای پارسی کار خودشو کرد. بدون اغراق بگم که من قلم خوبی ندارم اما سعی میکنم نوشته هام از خودم و تجربیات زندگیم باشه تا شاید به درد کسی بخوره. این نوشته هم تجربه زندگی منه. برام دعا کنید تا یه تکه از وجود خدا تو منم ظهور کنه.

آناهیتا
1389.02.20 - 15:44

سلام چه جالب..پس از نوشته های خودتون بود.. خیلی قشنگ بود قلمتون هم خیلی خوبه..

این که میگید به زور از خدا میگیریم را خیلی قبول ندارم.. فکر نمیکنم خدا اینطوری باشه.. یعنی میدونید اگر آدم چیزی را از خدا بخواد و خدا با اینکه به صلاحش نیست بهش بده تا ادب بشه را قبول ندارم.. یعنی فکرنمکنم اینطوری باشه..خدا مهربون تر از این حرفهاست.. ولی اینکه خدا با ماست را قبول دارم و همینطور اینکه خواست خدا همیشه بهتر از خواست ماست..

مهراوه
1389.02.20 - 16:13

سلام دوستان

احساس واقعی یا همون دل هیچ وقت دروغ نمیگه، اشتباه هم تو کارش نیست...فقط کافیست با تمام وجود گوش کنید و باور داشته باشید!!!به ندای درون یا شاید صدای وجدانمان گوش جان بسپاریم و البته تعمدا یا سهوا،هیچ مقاومت درونی نداشته باشیم و اصرار هم نباشد که جواب خاصی را بشنویم ! راه برایمان روشن میشود...خداوند تنهایمان نمیگذارد

مش قاسم
1389.02.20 - 19:34

 

سلام

،به‌ به‌ به‌ ،هردم از این باغ بری می‌رسد تازه تر از تازه تری می‌رسد...

پس این آقا فرشید نویسنده هم هستند و ما نمیدونستیم!!!!؟؟؟؟؟

کدخدا:انشالله که از روی دست کسی تقلبی نکرده باشی‌ ،آنوقت ،خیلی‌ زشت میشه ها

میدونی پسرم از بس که توی این آبادی ما هر که خواست خودش توی مردم ساده ما جا کنه از خدا و پیغمبر حرف زده و آخرش دیدیم که از بی‌ خدا تر از اون کسی ،نیست دیگه چشممون ،آب نمیخوره به کسی .

انشا‌الله که شما هم واقعاً مثل هرفهایتان و نوشته‌هایتان باشید .

ما هم چند تا شمع ،نذر امامزاده دهمون می‌کنیم ،که شما همون که گفتید باشید یعنی‌ خدائی که گفتید باشید ...حالا خدا وکیلی این نوشتتان مال خودتان بود ،پسرم ؟؟؟؟

onsherly
1389.02.21 - 09:06

سلام و ممنون.خیلی حالمو دگرگون کرد.شاید چون گناهام زیاده.

التماس دعا

فرشید
1389.02.21 - 09:19

به آناهیتای عزیز: خدا یه کلمه است و نمادی برای نامیدن نظم ونیروئی که این هستی رو اداره میکنه. نیروهای مثبت زیادی در تک تک اجزائ خلقت وجود داره که منشا همه اونها خدا یا همان نیروی برتره. و همچنین نیروهای منفی. براساس قانون خلقت این نیروهای مثبت هر کار مثبتی رو حمایت کرده و نسبت به هر کار منفی نیروی بازدارنده دارند. اینکه کسی از طریق یوگا ، مدیتیشن، سما ویا ذکر و دعا برای تعالی تلاش میکنه در واقع این نیروهای مثبت رو به سمت خودش هدایت و باعث تقویت نیروهای مثبت درونش میشه. یا اینکه با "ریکی" به بیماری کمک میکنه در واقع کانالی میشه برای هدایت این نیروها به بدن یک انسان.

خیلی وقتها ما چیزی رو میخواهیم که به صلاحمون نیست و این نیروها در برابرش مقاومت میکنن اما ما آنقدر سماجت به خرج میدیم تا بدستش میاریم و بعد که گرفتارش شدیم باز سعی میکنیم از خودمون دورش کنیم. منظور من از به زور از خدا خواستن این بود وگرنه خدا انسان نیست تا ما با چانه زنی قانعش کنیم

فرشید
1389.02.21 - 09:30

به خانم مهراوه: شما درست میفرمائید. دل آدم همیشه با ما صادقه

به کدخدا: اول عرض ادب بعدا هم به جان عزیز شما نباشه به جان این مش قاسم ما اهل تقلب مقلب نیستیم. یعنی راستش قدیم ندیما اونقدر تقلب کردیم که دیگه الان تقلبمون نمیاد. این مش قاسم هم اگه گفته من از رو دست اون نوشتم دروغ گفته. بابای خدا بیامرز ما که به رحمت خدا رفت وگرنه میگفتم دو تا تشر به شما بزنه تا حالیتون بشه راس گفتم اما مادرم زنده است تشریف بیارید تا باور کنید. بعدشم در باره این خدا پیغمبر شما گیر نده، هر چی گیر ما اومد نصفش نظر امامزاده ده شما.

به مش قاسم: میگم به جای این آدرس ایمیل، آدرس منزل رو میزاشتید تا خدمت برسیم یه گفتمان 89 با هم بکنیم

فرشید
1389.02.21 - 10:30

به onsherly عزیز: انسان یه موجود دو بعدیه. وقتی کفه خودخواهی و منیت سنگین میشه به سمت بدیها و وقتی کفه فروتنی و عشق سنگین میشه به سمت خوبیها سوق پیدا میکنه و گناه جزۀ انکار ناپذیر اونه. البته من معتقدم که به جای گناه از کلمه اشتباه استفاده کنیم. کلمه گناه به آدم حسی بدی میده اما کلمه اشتباه ادمو ترغیب به جبران میکنه هر چند در اصل موضوع تغییری ایجاد نمیشه.آدم گناهکار به خدا یه قدم نزدیکتره چون خدا بیشتر منتظر برگشتنشه.

شما هم برای ما دعا کنید.

مهراوه
1389.02.21 - 10:48

سلام بر مش قاسم

از شما بعید بود مش قاسم!!!شما که اهل فن هستید...خیلی بعید و دور از انتظار نیست دیدن چنین دست نوشته ای از آقا فرشید. شما فقط کافیست یه گوشه چشمی به کامنتهایی که میگذارند بیندازید تحلیلها و استدلالها و منطق و طرز فکرشونو ببینید...اصلا همین کامنتهایی که توی این صفحه دارندو ببینید نوع قلم و طرز نگارش را مقایسه کنید...به نظر می رسد ایشان انسان فهیم و وارسته ای هستند و اصلا ما چی کار داریم که ایشان مطابق نوشته هاشان هستند یانه؟ این حریم خصوصی خودشان است .مهم این است که حرفهای زیباو تامل برانگیز ی برای گفتن دارند.

ور هنر داری و هفتاد عیب /دوست نبیند بجز آن یک هنر

 

فرشید
1389.02.21 - 12:18

مننون از لطف و محبت شما خانم مهراوه. این مش قاسم از اولم چشم دیدن مارو نداشت. دیدید که چند وقت پیداش نبود اما تا ما اومدیم اینجا سر و کله اش پیدا شده که حال مارو بگیره. البته ایشون همیشه نوشته هاش طنزه و خواسته با ما شوخی کنه. منم بعدا تو یه گفتمان 89( یه کم شدیتر از گفتمان 88) تلافی میکنم. اما از اینها که بگذریم من نه فهیمم نه وارسته. یه آدمم مثل بقیه با دهها عیب. زیادم شبیه نوشته هام نیستم. در واقع نوشته هام ایده ال های منه و سعی میکنم اونجوری باشم همین.

مش قاسم 1
1389.02.21 - 14:22

 

سلام آقای فرشید خان .خانم مهراوه جان

جانم ما که با کسی دشمنی نداریم ،همین دیروز رفتیم برای این تازه داماد چند تا شمع دزدیدیم و براش روشن کردیم که کسی چشمش نزنه گناه کردیم ؟

آقای فرشید خان از آقای نویسنده یی چون شما خیلی‌ بعیده که بان قلم خدائی تان اهل گفتمان ۸۹.۸۶.۸۸ چیزی که همیشه توی جامعه ما مرسوم، باشید!!!!!!!...حالا با این استدلالی که از خودتان نشان دادید ،که اهل چنین گفتمان‌هایی‌ هستید ،،،،باید قسم حضرت عباس تان را باور کنیم ،یا دوم خروستان را؟

آدم یی که اهل منطق و قلم و افکار روشن اللهی هستش که دستش را برای منطق چماق بکار نمیبرأه .....نکنه شما هم از همین برادر‌های خود مون هستید ؟

ما خیلی‌ خوش حال هم هستیم که یک نویسنده یی به جمع دوستانمان اضافه شده شاید خدا خواست که یک روزی شما هم (ارنست همینگوی ، شدی یا ،صادق هدایت )،مگه بده ؟

چون آنها از بس که دیدن که روحشان با زمان حال جامعه‌شان نمیخونه و مردم آنها را درک نمیکنند ،با آنکه قلم زیبا یی هم داشتند ،پا به دنیای جدیدی گذاشتند ....

البته برای این که شما به این مقام برسید دیگه براتون شمع روشن نمی‌کنیم،نمیشه که ما زور بزنیم شما بعدش بخواهید به ویک جایی‌ برسید که برامان قیافه بگیرید

به هر حال امید واریم که در کرهایتان (از نوع قلمی .نه‌ گفتمانی ) همیشه موفق باشید

 

مش قاسم 2
1389.02.21 - 14:35

 

خانم مهراوه ........شما هم خیلی‌ نمیخواد سخت بگیرید ....

بلاخره هر کسی حق داره که نظرش را بگه

اگه ،خوب ،اگه بد ، اون دیگه به اخلاقیات طرف بستگی داره ،شما خانم‌ها ،هم از بس که خیلی‌ ناز و حساس هستید ،همیشه زود حساسیت نشون می‌دهید ،با با جان ما خیر و صلاح شون را خواستیم ،اینکه با با جان گوش ما از این شعار‌های ... پره ،تنها جهت تذکری بیش نبود ..در ضمن اشعار زیبای شما را هم که کامنت گوزاشتید خوندم ،گوش شیطان کار فکر کنم که شما هم اهل قلم و شعر و شاعری هستید

با این حساب فکر کنم سایت ۱doost چند وقت دیگه شروع کنه به صادررات نویسنده و شاعر به اقصا نقاط مملکت و دنیا.....

میگم میشه یک امضا هم به ما بدید که باهاش پز بدیم توی آبدیمون صواب داره بخدا

 

 

مهراوه
1389.02.21 - 15:59

مش قاسم عزیز............

قبل از هر چیز باید بگویم من نه نویسنده هستم و نه شاعر.اون شعر هم از من نیست متعلق به سعدی میباشد!!!!!!!!!!!1شاید شما زن بودن را از نقاط ضعف من بدانید(شاید توی آبادی شما زنها به حساب نمی ایند!!) که اینطوری عکس العمل نشان میدهید!!وقبل از اینکه متهم به چیز دیگری بشوم لازم به توضیح میدانم که هیچ نسبتی هم با آقای پارسی پور یا باقری ندارم. صد البته شما و من و همه دوستان دیگرمان میتوانیم نظر و عقیده خودمان را داشته باشیم و این ربطی به اخلاقیات نداره!! بلکه به طرز فکر آدمها برمیگرده.حالا اگر کسی آمد و دیدگاه شما را به نقد کشید با دلیل و منطق خواست باهاتون حرف بزنه که نمیبایست بهم بریزید...به جای اینکه مدام از زمین و زمان ایراد بگیریم و طلبکارانه برخورد کنیم بهتر است سعه صدر بیشتری داشته باشیم و ظرفیتمان را بالا ببریم.در ضمن من خیال نویسنده شدن ندارم اینو گفتم تا خودتان را برای گرفتن امضا به زحمت نیندازید

مش قاسم
1389.02.22 - 14:59

 

سلام ،خانم مهراوه

بنده قصد بی‌ احترامی به شما را نداشتم ،و اگر احیانا اینگونه برداشت کردید از شما عذر خواهی می‌کنم مطمئنم که شما دوست گرامی‌ مطلب را بد برداشت کردید ،چه اینکه طنز و کنایه ،کمی‌ تلخی به همراه داره و شما متن مرا نه دید طنز بلکه از دید جدی قلمداد کرده‌اید،بنده هم مخلص همه دوستانی که قصد نقد حقیر را دارند هم هستم ،چون انسان کاملی هرگز ادعا نکرم که هستم ،اما ،اگر نقد منطقی و بی‌ طرفی باشد چرا که نه استقبال هم می‌کنیم ،چون توی خونمان هست ....اما جانم اگر نقد گفتمانی از نوع ۸۸,۸۹,۸۶ یا همان منطق چماقی ،و تشر و ورچسب زدن باشه که اصلا توی خونمان نیست ....باور نمیکنید بروید از کدخدا بپرسید..آخه ما از جائی ساپورت نمیشیم و حقوق هم نمیگیریم ،با بتش

شما خانم‌های محترم هم همیشه همه چیز‌ها را جدی نگیرید ......واگر نه جنگ جانی سوم شروع میشه ..راستی‌ اخلاقیات با منطق و طرز تفکر آدمها رابطه مستقیم داره ..نمیشه آدمی طرز تفکر خوب و پسندیده‌ای داشته باشه اما ،اخلاقیاتش بد باشه....البته شما گناهی نداری ،جامعه ما همه چی‌ آاش قاطی‌ پاتی است ،برای همین خیلی‌‌ها به اشتباه و دردسر میافتند ...آخه جامعه ما جنگل مولا است

مهراوه
1389.02.23 - 09:25

مش قاسم عزیز..........

باید بگویم طرز تلقی و دیدگاه شما خیلی برایم جالب است و از اینکه چنین هنرمندانه میتوانید بر خلاف جریان آب شنا کنید و جو زده و شعارزده نمیشوید و به اعتقادتان وفادار میمانید در شگفتم.البته من در جمع شما دوستان تازه واردم و همه آشنایی من با این سایت از طریق ایمیلی بود که یکی از دوستان برایم فوروارد کرد و از قرار روحیه طنز شما و رندیهایتان مسبوق به سابقه بوده و دور از انتظار نیست ...گاهی ماها پشت شوخیها و طنازیهایمان پنهان میشویم و کار را تا به عبور از خط قرمزها ادامه میدهیم، چیزی که امروز در جامعه ما خیلی باب شده و البته یک دلیل آن به خاطر فضای خفقان و بسته فعلی است که اغلب لیدرهای جامعه با زبان هنر نگفتنیها و کم و کاستیها را یاداور میشوند مثل هنر نیما یوشیج در عصر خودش...تا اینجایش ازادی بخش و انسانی و آرمانی و ستودنی است اما میدانید اشکالش کجاست وقتی که ما به بهانه طنز پا به حریم شخصی افراد میگذاریم و باور و مسلک و شخصیت انان را هدف میگیریم و از آن بدتر هیچ اعتراض و نقادی را برنمیتابیم و در جواب همه چراها میگوییم این فقط یک شوخی بود همین...البته اصلا و ابدا مقصود من از این حرفها متهم کردن جنابعالی نیست چرا که اصلا مساله ما به این پیچیدگی نیست، و اساسا شما همچین ادمی نیستید فقط میخواستم بگویم از این نوع دوم طنز یا همان طنز سیاه واقعا منزجرم...

با تمام این تفاسیر واقعا نیازی به عذرخواهی نیست و شما با این کارتان منو حقیقتا شرمنده کردید...گرچه که شما درست میفرمایید ،من سو تعبیر کرده بودم حرفایتان را،ولی باور کنید حرفهایم از سر ناراحتی و تسویه حساب شخصی نبوده...من معمولا تو سایتهای مختلفی که سر میزنم اهل کامنت گذاشتن نیستم اما سایت 1doostبرایم یک مستثنی شد فقط به خاطر جو صمیمانه و محترمانه ای که بین دوستان وجود دارد....

شاد باش و دیرزی.

shaghayegh
1389.02.28 - 00:53

عالی بود

فرشید
1389.03.01 - 18:17

خدا رو شکر که سوتفاهم بین مهراوه خانم و مش قاسم به خیر گذشت.

شقایق خانم شما لطف دارید

 
نظر بدین
ممنون که لطف میکنی و با نوشتن نظرت دلگرممون میکنی
 
نام شما :
آدرس ایمیل :
وب سایت :



 

مسیحا برزگر
مسیحا برزگر
خدا کسب و کار من است، او را می‌خرم و به بهای تبسمی ژرف که بر لبان‌تان می‌نشانم، به شما می‌فروشم

کمر درد ناموسی
کمر درد ناموسی
یه روز صبح یه مریض به دکتر مراجعه میکنه و از کمر درد شدید شکایت میکنه . دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه: خب، بگو ببینم واسه چی کمر درد گرفتی؟
 
 
مطالب مشابه جدیدتر
 
 
مطالب مشابه قدیمی تر
 
 
 
امکانات
 
 
 
 
مطالب
 
 
 
شما هم میتونی اینجا کلیک کنی ، فرم همکاری رو پر کنی و یکی از تهیه کننده های یک دوست باشی !
© 2008-2010 1Doost dot com. All rights reserved.
منوی اصلی
آمار
افراد حاضر :
29
بازدید صفحه :
708
بازدید امروز :
7099
بازدید دیروز :
42968
بازدید کل :
17831413
تا هر شب مطالب سایت براتون ایمیل بشه
Valid XHTML 1.0 Strict
[Valid RSS]
 
نصب نوار ابزار يک دوست
تبلیغات در یک دوست
حراج MP3 پلیر طرح Ipod shuffle
در گوگل محبوب میکنم
جهت حمایت از ما بر روی 1+ کلیک کنید