
ترک کردن و ترک شدن شاید وحشتناک ترین اتفاق دنیاست. اما وحشتناک تر از آن وقتی است که درد ترک کردن را کشیده ای و هنوز ترک نکرده ای، هنوز ترک نشده ای. از وقتی می گویم که دیگر مهم نیست چرا و چگونه و چطور رسیده به این سر بزنگاه. از وقتی می گویم که آوار ترک کردن و ترک شدن بر سرت می ریزد و باید بتوانی یا زیر آوار نمانی یا از زیر آوار سر بر آوری. از زنده ماندن و زندگی بعد ترک کردن می گویم.
مسخره است برای آدم خرد و خسته و خورده به بن بست نسخه نوشتن. این هم نسخه نیست. یک روایت است که شاید جایی به درد کسی بخورد، حتی خودم و همین بس است شاید. اگر وقت ترک کردن است یا ترک شدن یادت باشد فقط یک اشتباه را نباید مرتکب شد، این که چشمت و دلت با هم بروند و بی هم نمانند.
وقتی می رسی به لحظه پایان، بلند شو، چشمت را بردار از خواسته ات، دلت را هم. و با خودت قرار بگذار که تقسیم شوی به پیش و پس از آن. اگر پایت بلرزد برای یک لحظه برگشتن، برای دوباره نگاه کردن، برای یک نفس بیشتر از هوایی که پریده و بریده، همان جا بدان باخته ای و ترک شده ای و ترک نکرده ای. ترک کردنی که بیش از یک لحظه طول می کشد ترک کردن نیست. آغاز ترک خوردن است.
اگر کسی جایت گذاشته تو جا نمان.اگر بمانی به امید معجزه دیگر مانده ای. ماندن یعنی گندیدن. حتی اگر اهل ترک کردن نیستی اهل ترک شدن هم نباش. چشم و دل و دستت را با هم ببر از جایی که لیاقتت را ندارد. چیزی را جا نگذار. ترک کردن طوفان کاملی است که باید فقط یک لحظه طول بکشد. بیشتر از آن را فقط می شود گفت خودزنی.
ترک کردن وحشتناک ترین هنر دنیاست در این دنیای وحشتناک. اما نه وحشتناک تر از ترک شدن و ترک نکردن. دنیا همیشه برای تو بیش از یک قصه دارد برای گفتن. هیچ وقت گوش هایت را نبند از قصه نو شنیدن.
فرق فهمیدن و نفهمیدن این چند خط، فرق باختن یک عمر است به جرم یک رابطه با ماندن و بودن بعد یک فاجعه. امیدوارم هیچ کس این چند خط را لازم نباشد بفهمد.
برگرفته از وبلاگ فرجام
خیلی خیلی زیبا بود واقعا لذت بردم.سپاس
من که امروز حال خوبی نداشتم اینم که خوندم بدتر شدم.
سلام سیاوش عزیز
ترک شدن یا ترک کردن خیلی سخته اما به نظر من ماندن با کسی که دلش با تو نیست و یا تو دلت با او نیست خیلی سختتره. چون علاوه بر رنج همیشگی، فرصتهای لذت بردن از زندگی رو هم از دست میدی. گاهی وقتها رفتن شجاعتی چند برابر ماندن لازم داره و حتی میتونه بهترین انتخاب باشه. وقتی میبینی حضور تو باعث برهم زدن آرامش عزیزت میشه باید یری. هرچند متهم میشی به بی وفائی اما خدا خودش بهتر از دلت خبر داره.
 
سلام آقا فرشید
به نظر شما ترک شدن سخت تره یا ترک کردن؟  
این مطلبی که جناب پارسی زحمتش را کشیدند با اینکه حس بدی به من می داد ولی دوست دارم راجع بهش صحبت کنم..
قبول دارم ترک کردن اگر با این مفهومی که شما مد نظرتونه  باشه واقعا یک هنره ، خود فرد شجاعت به خرج میده و قاطع تصمیم خودش را میگیره. شاید هیچ وقت از کاری که میکنه هم پشیمون نشه چون نیتی که داشته نیت خوبی بوده. همیشه همه هم میگن نیت مهمه. و البته کاملا قابل احترامه.
حالا بیائید یک طور دیگه به قضیه نگاه کنیم..
ببینید اگر من با توجه به معیارها ی خودم برای زندگی ، تصمیم بگیرم طرف مقابلم را ترک کنم به دلیل اینکه خودم معتقدم این رابطه ، نمی تونه رابطه خوبی باشه یا به قول شما آرامش طرف مقابلم را برهم میزنه . به هیچ وجه هم حاضر نباشم دلیلم را بگم ..بازم به این خاطر که  خودم میدونم  که قبول نمکنه یا توجیه می کنه ..اونوقت چی؟ 
ممکنه هزار توجیه برای این قضیه وجو داشته باشه. نمیدونم.
ولی من میگیم حواسمون باشه که یک موقع خود خواه نشیم.. یا به دلیلی که شاید به نظرمون خیلی مهمه یا اصلا برای خودمون مهمش کردیم با خودمون و شاید با بقیه لج نکنیم..
می دونید این طور شجاعتهایی که گفتید واقعا هنره و نشونه قلب پاکه ولی یک چیز دیگه ای که شاید اون هم هنر باشه اینه که بتونیم خودمون را جای بقیه بگذاریم.
براتون آرزوی بهترین ها را دارم.
البته این نکته ای که آدم دلش با کسی نباشه را کاملا قبول دارم.. رابطه یکطرفه  برای هر دو طرف خیلی سخته و کاملا اشتباه اگر رابطه ای با این توصیف شکل بگیره. واگر شکل بگیره بازم یکجور خودخواهیه.. 
حالا فکر کنم این موقع ترک شدن سخته..  کار دیگه ای هم نمیشه کرد..
ای بابا خودم سوال میکنم خودم هم جواب میدم.. 
akhe yeki nist bege chetor mishe dele va cheshm ba ham beran
سلام آناهیتا خانم.
متاسفم که احساست خوب نیست. اما در باره سوالت باید بگم نه ترک کردن سخته و نه ترک شدن. چیزی که باعث عذاب شما میشه میزان وابستگی شما و احساسات ناشی از اونه. احساساتی مثل: مورد ارزش واقع نشدن،تنها شدن، جدی گرفته نشدن، مورد بی مهری واقع شدن،و .... 
 این احساسات هیچکدوم واقعی نیستند چون ارزش و اعتبار شما وابسطه به خود شماست نه کس دیگری تا بتونه انو کم یا زیاد کنه. بنابراین این ترک کردن یا ترک شدن نیست که شمارو عذاب میده بلکه شما دارین از درون عذاب میکشین. هر کس در روابطش یه چهار چوبی تعریف میکنه که این چهار چوب اون حد و حدود اون رابطه رو مشخص میکنه و اگر عملی خلاف اون چهار چوب انجام بشه باعث عذاب طرفین میشه. اما درستر اینه که یه انسان چهار چوب رفتاریشو بر اساس مقعیت و صد البته اخلاقیات تعیین کنه تا بتونه در شرایط مختلف واکنش مناسب داشته باشه. این به شما این امکانو میده که همیشه شما به مضوع احاطه داشته باشید نه موضوع به شما. شکستن چهار چوبها باعث میشه از یه رده بالاتر به موضوع نگاه کرد.
با این همه در هر رابطه ای حتی نیت خیر در قطع رابطه دلیل بر ترک ناگهانی بدون هیچ توضیحی نمیتونه باشه. همیشه باید راهی رو انتخاب کرد که کمترین آسیب رو به طرف مقابل بزنه و بهترین راه توضیح دلایل شماست. گاهی ممکنه این دلایل اصلا درست نباشه. همفکری حتما لازمه.
من هر چی میگم تجربه شخصی منه و ممکنه درست نباشه اما یه چیزو مطمئنم که زندگی یه بازی نیست که تعداد کارتهات محدود باشه. هر شروع جدید ،یه بازی جدید و یه شانس جدیده. شانسهای بزرگتر در راهن پس معطل گذشته و اتفاقاتش نشو.
امیدوارم دفعه دیگه حالتون خیلی بهتر باشه
سلام آقا فرشید
حرفهاتون غیر احساسی و کاملا منطقیه.. البته با اجازه من نظر خودم را راجع بهش میگم..
به نظرم نیابد در روابط چهارچوب تعریف کرد چون تغییر دادنش سخته.. شاید بهتر باشه بگیم روش یا همون متدولوژی .. اگر ارزشهای آدم نقاط باشن ، چهارچوب یک مسیر کاملا مشخص و یا یک حد کاملا مشخصه.ولی متدولوژی راههای مختلفی هستند که میشه بین اون نقاط پیدا کرد. ممکنه  همه ارزش های آدم درست باشن یا حداقل تعدادی از اونها ، ولی داره راه را اشتباه میره.. باید قدرت این را داشته باشه که مسیرش را عوض کنه . که لازمش اینه که تغییر پذیر باشه. و به نظرم باید بتونیم اگر لازم بود ارزشها مون را هم تغییر بدیم طوری که به سمت کامل شدن یا بهتر شدن میل کنه.
البته فکر کنم منظور شما هم همین بود.. من فقط یکم بازش کردم
فقط یک نکته ای ..تاسف برای حس یک آدم را نمی فهمم.. یک چیز متغیره ، امروز خوبه فردا بده.. مثل اینه که برای احساس گرسنگی شخصی تاسف بخوریم.. خیلی دوست نداشتم..
موفق باشید
حرفهای من با احساسات در تضاد نیست. فقط باید بدونیم کدوم احساسات واقعی و کدوم واقعی نیست. اینجا مجال پرداختن به این بحث نیست. اگه مایل بودید ای-میلتونو بزارید ، مفصل براتون توضیح بدم
شما هم موفق باشید
نه خواهش میکنم ..کاملا قبول دارم و متوجه هستم که چی می گید
حق با شماست.. من که گفتم کاملا خوب و منطقی صحبت میکنید
ولی اگر خواستید بیشتر توضیح بدید . خوشحال می شم .anujsrivastava.2007@gmail.com
 
ترک کردن ویا بهتر بگوئیم طرد شدن هر دو تصور آنها آزار ذهنده است.
آقای پارسی عزیز آنچه نگاشته ایداگر از خودتان باشد یا دیگری فقط می توانم بگویم : خدا را شکر که گاهی می توانیم ترک کنیم یا ترک شویم. چرا که من این را هم نعمتی می دانم. من 16 سال پیش در سن جوانی تصمیم مهمی برای زندگیم گرفتم که یارم را، که فکر می کردم یار است ترک کنم و این کار را کردم و بعد از 16 سال هم حس خوبی دارم و هم می دانم که کار درستی کردم. زندگی مسیرهای مختلفی را پیش روی ما قرار می دهد فقط بایستی برای انتخاب مسیرمان دقت لازم را بکنیم و اگر از نظر احساسی یا عقلی و .... فکر کردیم که اشتباه کردیم با انتخاب راه حل های مناسب اشتباهمان را تصحیح کنیم.
امیدوارم در مسیری که انتخاب می کنید و رفتاری که در این مسیر از خود بروز می دهید شرافتمندانه و درست ترین انتخاب و رفتار باشه. 
من ترک شدنو با تمام وجودم احساس کردم.شوهرمو که به خاطر اعتیاد و2بار خیانت کردنش هیچ وقت ترک نکردم ولی یک روز اون اومد خونه وبهم گفت دیگه هیچ حسی بهت ندارم میخوای بمون میخوای برو منم با یک چمدون به خانه پدرم رفتم-والان 4ماهه حتی باهم حرف نزدیم گفته میخوام طلاقش بدم ولی نیست شماره موبایلشو عوض کرده-حالا هم پشیمونم اگه دفعه اول که مطمئن شدم خیانت کرده ویا به خاطر اعتیادش ترک کرده بودم حالا اون منو ترک نمیکرد که این دردش سخت تر از ترک کردنه-
نگار عزیزم...
خیلی متاسف شدم از اتفاقی که برایت افتاده.دلم میخواست می توانستم مرهمی روی زخمت بگذارم اما واقعا خودم را ناتوان می بینم. تنها چیزی که در این لحظه می توانم بگویم این است که گرچه من به جای تو نبودم و درد ترک شدن و ترک کردن رو نچشیدم اما از رنج تو، قلب منهم به درد آمده...
عزیزم برای زندگی که به بن بست رسیده شاید رنج ترک شدن و ترک کردن توفیر چندانی نداشته باشه.پیشنهاد می کنم سعی کن در وهله اول به خودت مسلط باشی(شاید با دعا و مناجات و پناه بردن به درگاه خدا) و بعد یکبار دیگر با آرامش و منطق آنچه را که بر تو گذشته مرور کن شاید بهتر باشد که تو هم در نوع نگاهت تجدید نظر کنی.
امیدوارم موفق و سربلند و شاداب باشی
مهراوه جان
ممنونم که برام آرزوی شادابی کردی .ان شاله هر کس غمگین وناراحته شاداب باشه.منم حال واحوالم از روزای اول بهتر شده.ولی وقتی که یادم می یاد اون روز که وسایلمو جمع میکردم واون نشسته بود وفقط نگاه میکرد وهیچ چی نمیگفت می یوفتم آتش میگیرم