
سقراط از او خواست که به سوی رودخانه او را همراهی کند. جوان با او به راه افتاد. به لبهء رود رسیدند و به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانهء آنها رسید.
ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد. جوان نومیدانه تلاش کرد خود را رها کند، اما سقراط آنقدر قوی بود که او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زیر آب ماند که رنگش به کبودی گرایید و بالاخره توانست خود را خلاصی بخشد.
همین که به روی آب آمد، اول کاری که کرد آن بود که نفسی بس عمیق کشید و هوا را به اعماق ریه فرو فرستاد. سقراط از او پرسید، "زیر آب که بودی، چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟" گفت، "هوا."
سقراط گفت، "هر زمان که به همین میزان که اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق بودی، تلاش خواهی کرد که آن را به دست بیاوری؛ راز دیگر ندارد."
اشتباه در این است که اندیشه ی مرگ و زندگی نزد تو اهمیت دارد ولی چنین نیست و تنها چیزی که شخص باید نگران آن باشد، این است که آنچه می کند درست یا نادرست است،جوانمردی یا ناجوانمردی است.
(قسمتی از دفاعیه سقراط از کتاب شش رساله)
 
توی یکی از همین سایت ها خواندیم که یکی از سقراط پرسید که میخوام خدا را به من نشان دهی ،آن هم میگه بیا دنبالم تا نشونت بدم ..و دنبالش حین دستانه
ما موندیم مگه سقراط ایرانی بوده که برای هر سوالی فقط یک راه را بلد بوده 
چرا شما مثل این تلویزیون ،همه چی را به تابع خودتون تغییر ومیدهید ،توفیلم های خارجی همه یا برادرش ،یا دایی آاش است .یا ننه آاش یا خواهرش ،اما میبینی هماشون از یک اتاق خواب میا یند بیرون !!!!!!!!!!!!!!!۱۱
نمیدونم  راه حلش نتیجه بخش بوده یا نه اما میدونم دفعه اخرشه که سوال می پرسه فرض کن سوال می کرد من دنیا را نمی تونم احساس کنم پاسخ دیدنی بود
دستتون درد نکنه جالب بود.
dar in mored ba mash ghaasem movaafegham
بسیار جالب بود . اینکه برای موارد مختلف هم بیان شده احتمالا در ابتدا یک مورد بوده ولی بعدها تخیل خوانندگان باعث شده به بقیه موارد نیز تعمیم داده شود ولی در اصل ماجرا و نتیجه گیری داستان تفاوتی ایجاد نمیکند