
مردی از یکی از دره های پیرنه در فرانسه می گذشت ، که به چوپان پیری برخورد. غذایش را با او تقسیم کرد و مدت درازی درباره ی زندگی صحبت کردند . بعد صحبت به وجود خدا رسید .
مرد گفت : اگر به خدا اعتقاد داشته باشم باید قبول کنم که آزاد نیستم و مسوول هیچ کدام از اعمالم نیستم . زیرا مردم می گویند که او قادر مطلق است و اکنون و گذشته و آینده را می شناسد.
چوپان زیر آواز زد و پژواک آوازش دره را آکند . بعد ناگهان آوازش را قطع کرد و شروع کرد به ناسزا گفتن به همه چیز و همه کس . صدای فریادهای چوپان نیز در کوهها پیچید و به سوی آن دو بازگشت .
سپس چوپان گفت : زندگی همین دره است ، آن کوهها ، آگاهی پروردگارند ؛ و آوای انسان ، سرنوشت او . آزادیم آواز بخوانیم یا ناسزا بگوئیم ، اما هر کاری که می کنیم ، به درگاه او می رسد و به همان شکل به سوی ما باز می گردد .
"خداوند پژواک کردار ماست ."
پائولو کوئیلو
دقیقأ همینه.
اینکه ما روزانه 5 بار میگیم خدایا ما را به راه راست هدایت کنه میتونه گواه این باشه که ما خودمون هستیم که مسیرمون را مشخص میکنیم. خداوند یک مجموعه قوانینی داره که هر کدام یک نتیجه ای را در بر داره مثلا اینکه  چاقو برنده هست.. یا اگر خودت را بندازی تو دریا غرق میشی... اگر من خودم را بندازم تو دریا و بمیرم بعد بگم این تقدیر من بوده کاملا اشتباه هست. یا مثلا یک بچه ای که ناقص به دنیا میاد نتیجه یکی از اون قوانینی هست که در تشکیل جنین دخالت داره که میتونه ازدواج فامیلی باشه..
البته بعضی وقتها آدم که کم میاره  یا مثلا میخواد یک کاری را اونطوری که خودش می خواد انجام بده و یک طور دیگه نشون بده ...میگه این تقدیری بوده که  نوشته شده و حتما حکمتی داشته...
انسان وقتی شکست میخوره ویا مصیبتی به او وارد میشود میگوید تقدیر بود.واگرنه تمام افعالش باید با علم ومشورت همراه باشدوامرهم شوری بینهم     آن وقت خدا برکت میدهد.
دنیا مثل آینه است . انعکاس افکاری است که فرد به آنها اعتقاد دارد.
تفاوت ها در روش نگاه کردن به زندگی است.