Today Photo

حالمان بد نیست غم کم می خوریم

شعر و ترانه | حالمان بد نیست غم کم می خوریم حالمان بد نیست غم کم می خوریم /کم که نه! هر روز کم کم میخوریم ... آب می خواهم،‌سرابم می دهند /عشق می ورزم عذابم می دهند ... خود نمی دانم کجا رفتم به خواب /از چه بیدارم نکردی آفتاب؟
 

حالمان بد نیست غم کم می خوریم /کم که نه! هر روز کم کم میخوریم
آب می خواهم،‌سرابم می دهند /عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب /از چه بیدارم نکردی آفتاب؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند/ بی گناه بودم و دارم زدند
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست / از غم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد / یک شبه بیداد آمد،‌داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام /تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
عشق اگر اینست مرتد می شوم / خوب اگر اینست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است /کافرم دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سردرگم شدم / عاقبت آلوده مردم شدم
بعد از این با بی کسی خومی کنم / هرچه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خنجر بدست / بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم،‌ بت پرستی کار ماست/ چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم / طالعم شوم است باور می کنم
من که با دریا تلاطم کرده ام/ راه دریا را چرا گم کرده ام؟

قفل غم بر درب سلولم مزن! / من خودم خوش باورم گولم مزن!
من نمی گویم که با من یار باش/ من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم؛ دگر گفتن بس است /گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین ! شاد باش/ دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

آه ! در شهر شما یاری نبود/ قصه هایم را خریداری نبود!!!
وای! رسم شهرتان بیداد بود/ شهرتان از خون ما آباد بود
از درو دیوارتان خون می چکد/ خون من، فرهاد،‌ مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شومتان / خسته از همدردی مسمومتان
اینهمه خنجر، دل کس خون نشد/ این همه لیلی،‌کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان / بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام / بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دورو پایم لنگ بود / قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گرنرفتم هر دو پایم خسته بود / تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! / فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! / هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت / هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست / حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم /گاه بر حافظ تفأل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت / یک غزل آمد که حالم را گرفت:

« ما زیاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه می پنداشتیم»

اشتراک ایمیل های شبانه
آبونه 1دوست بشین
تا لیست آخرین مطالب سایت هر شب براتون ایمیل بشه
 
این صفحه رو
 
نام شما :
ايميل شما :
ايميل گيرنده :
 
  يه کپي هم به ايميل خودتون بياد



 
برای دوستانت بفرست
توئیتش کن تو فیسبوک شیر کن برای فرند فید بفرست به تامبلر بفرست چاپش کن
 
 
امتیاز بدین
لطفا برای تشخیص مطالب بهتر ، به این مطلب امتیاز بده
 
آمار امتیازات
برای استفاده از امکانات جدید سایت ، با یک دوست دوست بشین
 
 
نظر های داده شده
تا این لحظه 40 نظر برای این مطلب ثبت شده. شما هم اینجا نظرت رو برامون بنویس
 
سينا
3 سال پیش
من هم در شب شعر بودم.شاعر آن بی شک یوسف محوی است
علي تهراني
3 سال پیش
سلم دوستان .این شعر زیبا توسط شاعر بزرگ یوسف محوی نوشته شده و من میشناسمش و شنیدم.در شب شعری در کرج این شعر را خواندند و در آنجا توسط شخصی به سرقت رفت.به نقل از استاد مهندس سیاوش هدایت اینکه شاعر اصلی آن یوسف محوی است.وبلاگ شعر را نوشته ام تا سر بزنید
مژگان
3 سال پیش
سلام آقای رجایی .ممنون از این همه استعداد وذوق .همیشه پایدار باشی انشاءالله
مهشید
3 سال پیش
سلام از شعر بالا خیلی خوشم امد کاش شاعرش مشخص بود تا براش میل بزنم و تشکر کنم .
پرسه ای از شهر بارون
3 سال پیش

آقا تو رو خدا یه کاری بکنید یه شخصی به نام اسماعیل خانی ساکن قزوینه اما تو رشت و تهرانم رفت و آمد میکنه این مثنوی رو به نام خودش هم جا میخونه

ممنون میشم به گوش آقای رجایی برسونید

رسول
3 سال پیش

سلام

این شعر رو آقای سید حمید رجایی  که دوست بنده هم هستٰ سروده.

 

نسترن
3 سال پیش

دست گل این شاعر درد نکنه که با خوندن این شعر رفتم اون بالا بالاها

واقعا دلنشین و معرکه است و تشکر میکنم از دوست خوبم مجتبی که اولین بار این شعر رو برام خوند و از احساس پاکش لذت بردم

و تشکر از شما با این وبلاگتون

شعر دوست
3 سال پیش

این شعر به گفته ی استاد سعید بیابانکی از آقای حمید رجائی است. بعید میدانم استاد بیابانکی هم اشتباه کنند!

بالاخره شاعر، شاعر را می شناسد، خصوصا اگر استادی بزرگ باشد:

http://sangcheeen.blogfa.com/post-79.aspx


گاهی از اینکه شعرهایم را جایی بخوانم احساس انزجار می کنم. نه از این بابت که مثل همیشه شعرهایم را دیگری به نام خود سند بزند، بلکه از این متنفرم که کسی چنین فکری درباره ی من و اشعارم بکند!


لولاک
3 سال پیش

مانده ام در میان کوچه های بی کسی

سنگ قبرم را نمیسازد کسی

سوختم خاکسترم را باد برد

بهترین یارم مرا از یاد برد

حسين رجايي رامشه
3 سال پیش

این شعر بدون شک مال اقای رجایی .دلیل زنده اونم منم پسر عموی ایشان.ایشان در حال حاضر ساکن تهرانه.چند وقتی هست که دل دماغ شعر گفتن نداره.اما ای کاش دوباره اینکارو میکرد....

نادیا
3 سال پیش

شعر سروده آقای حمید رضا رجائی.مطمئنم چون باهاش هم دانشکده ای بودم و این شعر رو با خط خودش دارم.

مریم میرزایی
4 سال پیش

خیلی جالبه یک شعر و این همه مدعی !جای دیگه خوندم که یکی گفته بود این شعر فروغ فرخزاد است وای بر سواد ادبی ما این شعر تنها و تنها برا یحمید رضا رجایی رامشه است و هرکس ادعا میکند این شعذ برای او یا دوستان اوست شعر دیگری از این دوست بنویسد تا در مقام مقایسه مشخص گردد واقعا باز میتوانند از این شعر ها بگویند در حالیکه خود من 10تا شعر به همین قدرت و زیبایی از حمید لز بر هستم در ضمن حمید شاعرتر از همیشه در تهران ساکن است و در کار و کسب و زندگی بسیار موفق است و تمام سالهایی که گفته اند گم شده بود ما پیدایش کردیم

سعید
4 سال پیش

سلام خدمت دوست عزیز:اس تدعادارم شعرزیبای :بردر چه میزنید دری وا نمیشود من گشته ام نگرد که پیدا نمیشود

اگرزحمتی نیست روی سایت قرار گیرد

rosa
4 سال پیش

خیلی قشنگ بود و با روحیه ی من خیلی سازگار...

این شعرو قبلا جایی خونده بودم! منم فکر میکنم از آقای رجایی باشه. در هر صورت از هر کسی که باشه من به شاعرش تبریک میگم به خاطر این شعر زییییییییییبا...

یاقوت
4 سال پیش

سلام بسیار زیبا ودلنشی است این شعر ....ا ز انتخاب خوبتون تشکر میکنم اما بعضی از دوستان اسم شاعر را نمیدانند من هم جایی این شعر زیبا را خوانده بودم که اگه درست باشه نام شاعر "حمیدرضا رجایی رامشه" میباشد انشالله درست باشه موفق باشد

ارمین
4 سال پیش

ارمین
4 سال پیش

مرسی بسیار زیبا . یک جورای تو مایه های رپ هستش

pasha
4 سال پیش

عزیزان

من این شعر را در دانشگاه علامه طباطبایی از دانشکده مدیریت سال 82 از خود زبان حمید رضا رجایی شنیدم نمی دانم مال خودش بود یا نه ولی اشک همه را در آورده بود. خیلی قشنگ بود حتی یکی از بچه های خوابگاه کوی لاله دست نوشته های ایشان را هم داشت

من دنبال شعر بیست سالم بود و پیرم کرد و رفت هستم.

خود آقای رجایی مدیریت دولتی خوندند

unknown
4 سال پیش

فوق العاده بود

artadokht
4 سال پیش

خیلی قشنگ بود

حامد جعفری
4 سال پیش

این شعر زمانی که ما دانشجو بودیم در سال 81 توسط موسی بیگ زاده از دانشگاه واحد اردبیل در دانشگاه خوراسگان اصفهان سروده شد و به عنوان شعر برتر انتخاب شد. و ماجرای شعر را هم ما میدانیم.

حامد جعفری    رشته برق      واحد ارومیه

آناهیتا
4 سال پیش

قشنگ بود ممنون

« ما زیاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه می پنداشتیم»

هدیه الف
4 سال پیش

آرتان
4 سال پیش

 ]چیزی  برای  گفتن  نمونده .

سمیه
4 سال پیش

خیلی زیبا بود.

محسن عسکری
4 سال پیش

زیبا بود و البته غمناک

هدیه الف
4 سال پیش

سلام به همگی

وبلاگی پیدا کردم که شاعر شعر رو آقای حمیدرضا رجایی معرفی کرده . البته مطمئن نیست ولی ظاهرا برخی مراجعه کنندگان به این وبلاگ برصحت این موضوع تاکید داشتن ... این هم آدرس وبلاگ...

http://www.gayagizi11.blogspot.com/2008/05/blog-post_2607.html

نظر شما چیست؟

هدیه الف
4 سال پیش

خیلی خیلی این شعر رو دوست دارم ... مخصوصا وقتی غمگین هستم بیت اولش میشه جواب احوالپرسی دیگران از من ...

کسی از دوستان میدونه که شاعر این شعر کی هست ؟

مجتبی
10 ماه پیش
این شعر زیبا از آقای حمید رضا رجایی در دهه هفتاد در دانشگاه تهران سروده شد.وی به دلیل مسائل سیاسی که داشتند نتونستن از حق خودشون دفاع کنند و در مقابل کسانی که قطعه ادبیشون رو به سرقت بردن ایستادگی کنند.تعجبم افرادی مثل یوسف محوی و موسی بیگ زاده با چه رویی دست به این سرقت ادبی زدند.دزدی که حتما نباید کیف قاپی و جیب بری باشه اینم یه جور دزدی به حساب میاد که گناهشم از اون دزدی ها بیشتره.
قاصدک
11 ماه پیش
سلام دوستان من این شعر روقبلا داخل کامپیوترم داشتم هر وقت شروع به خوندن می کرد منقلب می شدم اما خیلی وقته حذف شده وندارمش کسی می دونه از کجا می تونم شعر همراه با کلامش را پیدا کنم؟ممنون
پوریا
9 ماه پیش
این شعر توسط اکبر توفیق ریحانی سرقت شده!!!!

به این وب مراجعه کنید!

ببینید چه مهری پاش زده

http://harfazendeghi.blogfa.com/
وحید
3 ماه پیش
داداش من این پیام رو حذف کن
چون در طی یه اشتباهی که تویه وبلاگ این شخص محترم اتفاق افتادبود وبلاگ ایشون توسط شخص دیگری رمز گشایی شده بود
وحید
3 ماه پیش
واین شخص با این کارشون میخاستم که اقایه توفیقی رو زیر سوال ببرن وگرنه جناب اقای توفیق ریحانی خودش این شعر ما زیاران چشم یاری داشتیم رو خودشون تویه وبلاگ ننوشته بودن
وحید
3 ماه پیش
حالا از ما گفتن بود که گفتیم
وقتی در مورد یه چیزی اطمینام کامل نداریم در موردش قضاوت نکنین
شیرین کلاته
3 هفته پیش
واقعا سروده ی زیبایی هستش.از آقای حمید رضا رجایی تشکر میکنم و همیشه ارزوی سلامتی و سربلندی برای ایشون دارم.
ممنون که این شعر رو روی وبلاگتون گذاشتین.خیلی وقت بود دنبالش میگشتم
بهار
2 هفته پیش
سلام. من بهار هستم. اونایی که اون سالهای دور در دانشگاه علامه درس می خوندن و حمید رو از نزدیک می شناختن، شاید من رو هم بشناسن. خیلی دیر به این بحث ها و اختلاف نظرها برخورد کردم.
بهار
2 هفته پیش
اونایی که میگن این شعر توسط فلانی و بهمانی در سال 81 سروده شده، اگر بخوان می تونم اصل دست خط حمید رو که بقیه در اون سال ها از روش کپی می گرفتن با تاریخ زیرش که سال 78 یا 79 هست، نشون بدم.
بهار
2 هفته پیش
(کاغذش در صندوقچهء خاطرات نگهداری میشه و در این لحظه بهش دسترسی ندارم) خواهش می کنم کمی منصف باشید و تا اطمینان از چیزی ندارید، به شایعات دامن نزنید و آب در هاون افرادی دزد و لاابالی که صرفا برای دیده شدن، تعریف و تمجید شنیدن و مطرح شدن ...
بهار
2 هفته پیش
...دست به چنین کارهای زشتی می زنن، نریزید! صرف اینکه یک نفر شعری رو در محفلی خونده دلیل بر این نمیشه که خودش هم زحمت سرودنش رو کشیده باشه. بهترین حرف رو مریم میرزایی زد که بهتره هرکسی که ادعا می کنه شاعر این شعره، شعر دیگری مثل همین بیاره.
بهار
2 هفته پیش
همین طور دوستانی که سعید بیابانکی رو می شناسن، به عنوان مرجع قابل اعتماد ازش سوال کنن. شعرهای دیگری از حمید هم هستن که همینطور مورد سرقت قرار گرفتن.
 
نظر بدین
ممنون که لطف میکنی و با نوشتن نظرت دلگرممون میکنی
 
نام شما :
آدرس ایمیل :
وب سایت :



برای استفاده از امکانات جدید سایت ، با یک دوست دوست بشین
 
 
 
 
امکانات
 
 
 
مطالب
 
 

 
شما هم میتونی اینجا کلیک کنی ، فرم همکاری رو پر کنی و یکی از تهیه کننده های یک دوست باشی !
© 2008-2013 1Doost dot com. All rights reserved.
دوستان




منوی اصلی
تا هر شب مطالب سایت براتون ایمیل بشه
Valid XHTML 1.0 Strict
[Valid RSS]
 


خوانندگان ثابت اخبار